{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سناریو

#سناریو
#درخواستی
#اد__jennie 🌀🫙
وقتی دارن باهمون حرف میزنن و ما خوابمون میبره.
🐺 بنگ‌چان
داشت آروم برات توضیح می‌داد: — ا.ت، من واقعاً قصد نداشتم ناراحتت کنم... جوابی ندادی. نگاه کرد و دید خوابت برده. لبخند زد: — حتی وسط دعوا هم خوابت می‌بره؟ 😭
🐰 لی‌نو
— پس حرفم رو گوش کن، من می‌خواستم بگم... چند ثانیه سکوت. — ا.ت؟ دید خوابت برده. آروم گفت: — خیلی خب، ادامه‌ش برای فردا.
🐷🐰 چانگ‌بین
— ا.ت، من فقط می‌خوام بدونی که... صدایش را آرام‌تر کرد وقتی دید چشمانت بسته شده. — خب... ظاهراً شنونده‌م خوابش برد. 😂
🦙 هیونجین
داشت با ناراحتی حرف می‌زد: — نمی‌خواستم ناراحتت کنم، فقط... ناگهان متوجه شد خوابت برده. لبخند کوچکی زد: — باشه، فردا ادامه می‌دیم.
🐿️ هان
— ا.ت! گوش کن، من یه توضیح خیلی مهم دارم! چند لحظه بعد: — ا.ت؟ دید خوابت برده و زیر لب گفت: — من حتی نتونستم به قسمت مهمش برسم! 😭
🐥 فلیکس
آروم داشت حرف می‌زد: — می‌دونی که من هنوز برام مهمی و... دید خوابت برده. پتو را رویت مرتب کرد: — شب بخیر، ا.ت. 🤍
🐶 سونگمین
— خب، پس قبول کن که من حق داشتم چون... سکوت. نگاهت کرد: — خوابیدی؟ لبخند زد: — چه زمان‌بندی فوق‌العاده‌ای.
🦊 آی‌اِن
— ا.ت، فقط یه دقیقه به حرفم گوش بده... دید خوابت برده. آروم گفت: — باشه، فردا می‌گم. بعد پتو را رویت کشید.
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

ریاکشن پارت ۲

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط