{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرزند عزیزم:

فرزند عزیزم:
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم،
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است،
صبور باش و درکم کن.
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم.
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم… .
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن.
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر.
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو.
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده… همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی…
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم، عصبانی نشو… روزی خود میفهمی.
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو.
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم.
دیدگاه ها (۳)

خواسته های یک مــــــــــــــــادر پیر: عزیزم: آن زمان که ...

فرزند عزیزم:آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،اگر هنگ...

عزیزم:آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،اگر هنگام غذا...

فرزند عزیزم : آن زمان که مرا پیر و ازکار افتاده یافتی، اگر ه...

فرزند عزیزم : آن زمان که مرا پیر و ازکار افتاده یافتی، اگ...

فرزند عزیزم : آن زمان که مرا پیر و ازکار افتاده یافتی، اگر ه...

فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،اگر هن...

خواسته های یک مادر : زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط