گوهر مارگارتا
گوهر مارگارتا
قسمت 4
از زبان نویسنده
درحالی که نیکولاس سعی در حرکت دادن و به پرواز دراوردن کشتی داشت چند سرباز وارد کشتی شدن درحالی که لوسین توی ضعیف ترین حالتش بود استفاده کردن از قدرت تلپورت برای کسی که سال ها سعی در استفاده نکردن ان داشته سخت بود بخصوص وقتی که بعد از ان مجبور به بیشتر استفاده کردن جادوی سیاه شد انرژی اش خیلی کم شد ولی با این حال او دختری نبود که به همین سادگی ها باخت بدهد و ضعف نشان بدهد با نهایت قدرت باقی مانده حمله ور شد در همان حال نیکولاس هم به او ملحق شد و همه ی سرباز ها را با خاک یکسان کردن ولی با این حال دگر توانی برای لوسین نمانده بود و همانجا بیهوش شد .
از زبان نیکولاس
بالاخره کار این بی فانوس ها را تموم کردیم که یهو یه صدای زمین خوردن اومدم برگردم ببینم چی افتاد که دیدم لوسین مثل اب بخش زمین شد رفتم سمتش و یه دستم زیر زانو و دیگری را پشت کمرش گذاشتم و اروم بلندش کردم
نیکولاس :( زیر لب ) این اصلا چیزیم میخوره چرا انقدر سبکه داداش روزی 2 لیوان اب بخوری از این سنگین تری
به هر حال بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت معلوم بود بیش از اندازه از قدرتش استفاده کرده ولی یه سوال چرا نجاتم داد میتونست بزاره سنگ بشم بعدش گوهرو بر میداشت و میرفت آه نمیدونم ...
راستی گفتم گوهر ( اروم اروم با قدمای شمرده از اتاق خارج میشم ) رفتم سمت ازمایشگاه و گوهر رو توی جعبه نگهدارنده گذاشتم و بعدش رفتم و یکم استراحت کردم
3 ساعت بعد
از زبان لوسین
با خستگی تمام توی بدنم بیدار شدم لعنتی نباید انقدر زیاد از قدرتم استفاده میکردم اصلا یکی بیاد به من بگه لوسین اسکل خب میزاشتی نیکولاس تبدیل به سنگ بشه بعد میرفتی گوهر را بر میداشتی و فرار میکردی چیه مثل جکی کوماندو پریدی وسط نجاتش بدی بیا الان چوبشم بخور بدنت حس نداره حساب کنه چقدرر خسته ای
( تق تق تق )
لوسین : مرض بیا تو از کی تا حالا تو در میزنی
نیکولاس : میخواستم ببینم خوابی یا نه
لوسین : اخه احمق خوابم بودم با این در زدن تو بیدار میشدم خدایا یکی باید عقل بده به تو
نیکولاس : خب حالا خانما خانما سر حالن به نظر خسته میای
لوسین : ( لحن جدی ) اره خوبم گوهر کجاست
نیکولاس : گوهر توی صندوقه ولی فکککک نکنم تو سر حال باشی
لوسین : گ... اهم اهم فوضولیش به تو نیومده
بله دیگه داشت رو اعصابم راه میرفت که به سمتش حمله ور شدم
ایشالاه ادامشو میزارم
قسمت 4
از زبان نویسنده
درحالی که نیکولاس سعی در حرکت دادن و به پرواز دراوردن کشتی داشت چند سرباز وارد کشتی شدن درحالی که لوسین توی ضعیف ترین حالتش بود استفاده کردن از قدرت تلپورت برای کسی که سال ها سعی در استفاده نکردن ان داشته سخت بود بخصوص وقتی که بعد از ان مجبور به بیشتر استفاده کردن جادوی سیاه شد انرژی اش خیلی کم شد ولی با این حال او دختری نبود که به همین سادگی ها باخت بدهد و ضعف نشان بدهد با نهایت قدرت باقی مانده حمله ور شد در همان حال نیکولاس هم به او ملحق شد و همه ی سرباز ها را با خاک یکسان کردن ولی با این حال دگر توانی برای لوسین نمانده بود و همانجا بیهوش شد .
از زبان نیکولاس
بالاخره کار این بی فانوس ها را تموم کردیم که یهو یه صدای زمین خوردن اومدم برگردم ببینم چی افتاد که دیدم لوسین مثل اب بخش زمین شد رفتم سمتش و یه دستم زیر زانو و دیگری را پشت کمرش گذاشتم و اروم بلندش کردم
نیکولاس :( زیر لب ) این اصلا چیزیم میخوره چرا انقدر سبکه داداش روزی 2 لیوان اب بخوری از این سنگین تری
به هر حال بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت معلوم بود بیش از اندازه از قدرتش استفاده کرده ولی یه سوال چرا نجاتم داد میتونست بزاره سنگ بشم بعدش گوهرو بر میداشت و میرفت آه نمیدونم ...
راستی گفتم گوهر ( اروم اروم با قدمای شمرده از اتاق خارج میشم ) رفتم سمت ازمایشگاه و گوهر رو توی جعبه نگهدارنده گذاشتم و بعدش رفتم و یکم استراحت کردم
3 ساعت بعد
از زبان لوسین
با خستگی تمام توی بدنم بیدار شدم لعنتی نباید انقدر زیاد از قدرتم استفاده میکردم اصلا یکی بیاد به من بگه لوسین اسکل خب میزاشتی نیکولاس تبدیل به سنگ بشه بعد میرفتی گوهر را بر میداشتی و فرار میکردی چیه مثل جکی کوماندو پریدی وسط نجاتش بدی بیا الان چوبشم بخور بدنت حس نداره حساب کنه چقدرر خسته ای
( تق تق تق )
لوسین : مرض بیا تو از کی تا حالا تو در میزنی
نیکولاس : میخواستم ببینم خوابی یا نه
لوسین : اخه احمق خوابم بودم با این در زدن تو بیدار میشدم خدایا یکی باید عقل بده به تو
نیکولاس : خب حالا خانما خانما سر حالن به نظر خسته میای
لوسین : ( لحن جدی ) اره خوبم گوهر کجاست
نیکولاس : گوهر توی صندوقه ولی فکککک نکنم تو سر حال باشی
لوسین : گ... اهم اهم فوضولیش به تو نیومده
بله دیگه داشت رو اعصابم راه میرفت که به سمتش حمله ور شدم
ایشالاه ادامشو میزارم
- ۵۰
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط