عکس قبلی نمیدومد
عکس قبلی نمیدومد
پارت نهم 🐣✨
یک از مردان هانول که شبکه وسیعی داشت، توانست محل انبار را یک تماس ناشناس شناسایی کند.
هیونجین و تیم امنیتی هانول بدون معطلی به سمت انبار یورش بردند. وقتی در را شکستند، صحنه دلخراشی دیدند. هیسو روی زمین سیمانی افتاده بود، صورتش کبود و خونآلود، نفسهایش کم عمق و دردناک. یکی از آدمرباها هنوز آنجا بود و قصد مقاومت داشت، اما به سرعت بیهوش شد.
هیونجین که از دیدن وضعیت هیسو حالش به هم خورد، با وحشت به سویش دوید. "هیسو! هیسو عزیزم، چشماتو باز کن!"
او با لرزش بسیار وضعیتش را بررسی کرد—ضربان قلب ضعیف، کبودیهای شدید، احتمال آسیب داخلی. "با آمبولانس تماس بگیرین! الآن!"
هیسو در حالی که هوشیاریاش را از دست میداد، زمزمه کرد: "هیون...جین...درد... داره..."
هیونجین دستش را گرفت. "می دونم عزیزم. می دونم. قول میدم خوب میشی. دکتر سونگمین اینجا هست."
سونگمین که در عمارت منتظر مانده بود، با دریافت تماس هیونجین، مستقیماً به بیمارستان مورد اعتمادشان رفت. وقتی هیسو را روی برانکارد و در حالی که به دستگاههای مختلف وصل بود دید، چهرهاش کاملاً بیرنگ شد. او خودش را به کنار تخت رساند و با وجود وحشت عمیق، به عنوان یک پزشک عمل کرد. "لطفاً گزارش وضعیت را بدهید! الآن!"
او شخصاً معاینه را آغاز کرد، دستانش اگرچه از عصبانیت و ترس میلرزید، اما حرکاتش دقیق و حساب شده بود. "کبودیهای متعدد... احتمال شکستگی دنده... شوک ... باید بلافاصله سی تی اسکن کنیم."
هیسو در حالی که از درد به خود میپیچید، چشمانش را باز کرد و سونگمین را دید. اشک از چشمانش سرازیر شد. "سونگمین... متأسفم..."
سونگمین خم شد و با نوک انگشتانش اشکهایش را پاک کرد، صدایش برای اولین بار کاملاً شکسته بود: "نه، من متأسفم. من متأسفم که نتوانستم از تو محافظت کنم. اما قول میدم خوبت کنم. قول میدم."
هیسو را به سرعت به اتاق عمل بردند. سونگمین، با وجود اینکه به طور رسمی اجازه عمل نداشت، اصرار کرد که در کنار تیم جراحی باشد. او نمیتوانست اعتماد کند که این گنج باورنکردنی را در دستان خود بگیرد.
عمل ساعت ها طول کشید. در بیرون، هانول، هیونجین و فلیکس در سکوت منتظر نشسته بودند، هر ثانیه مانند شکنجه بود.
در نهایت، جراح ارشد بیرون آمد. "عمل موفقیت آمیز بود. خونریزی داخلی رو کنترل کردیم. دنده شکسته شده رو ثابت کردیم. حالش بحرانیه، اما پایداره. باید ببینیم چطور از بهوش اومدنش بیرون میاد."
وقتی هیسو را به اتاق ICU بردند، سونگمین اجازه نیافت کنارش بماند. او پشت شیشه ایستاد و به بدن کوچک و آسیب دیده ای که با لوله ها و سیم ها به دستگاه ها وصل بود خیره شد. او دستش را روی شیشه گذاشت و قول داد: "دیگه هرگز. هرگز
پارت نهم 🐣✨
یک از مردان هانول که شبکه وسیعی داشت، توانست محل انبار را یک تماس ناشناس شناسایی کند.
هیونجین و تیم امنیتی هانول بدون معطلی به سمت انبار یورش بردند. وقتی در را شکستند، صحنه دلخراشی دیدند. هیسو روی زمین سیمانی افتاده بود، صورتش کبود و خونآلود، نفسهایش کم عمق و دردناک. یکی از آدمرباها هنوز آنجا بود و قصد مقاومت داشت، اما به سرعت بیهوش شد.
هیونجین که از دیدن وضعیت هیسو حالش به هم خورد، با وحشت به سویش دوید. "هیسو! هیسو عزیزم، چشماتو باز کن!"
او با لرزش بسیار وضعیتش را بررسی کرد—ضربان قلب ضعیف، کبودیهای شدید، احتمال آسیب داخلی. "با آمبولانس تماس بگیرین! الآن!"
هیسو در حالی که هوشیاریاش را از دست میداد، زمزمه کرد: "هیون...جین...درد... داره..."
هیونجین دستش را گرفت. "می دونم عزیزم. می دونم. قول میدم خوب میشی. دکتر سونگمین اینجا هست."
سونگمین که در عمارت منتظر مانده بود، با دریافت تماس هیونجین، مستقیماً به بیمارستان مورد اعتمادشان رفت. وقتی هیسو را روی برانکارد و در حالی که به دستگاههای مختلف وصل بود دید، چهرهاش کاملاً بیرنگ شد. او خودش را به کنار تخت رساند و با وجود وحشت عمیق، به عنوان یک پزشک عمل کرد. "لطفاً گزارش وضعیت را بدهید! الآن!"
او شخصاً معاینه را آغاز کرد، دستانش اگرچه از عصبانیت و ترس میلرزید، اما حرکاتش دقیق و حساب شده بود. "کبودیهای متعدد... احتمال شکستگی دنده... شوک ... باید بلافاصله سی تی اسکن کنیم."
هیسو در حالی که از درد به خود میپیچید، چشمانش را باز کرد و سونگمین را دید. اشک از چشمانش سرازیر شد. "سونگمین... متأسفم..."
سونگمین خم شد و با نوک انگشتانش اشکهایش را پاک کرد، صدایش برای اولین بار کاملاً شکسته بود: "نه، من متأسفم. من متأسفم که نتوانستم از تو محافظت کنم. اما قول میدم خوبت کنم. قول میدم."
هیسو را به سرعت به اتاق عمل بردند. سونگمین، با وجود اینکه به طور رسمی اجازه عمل نداشت، اصرار کرد که در کنار تیم جراحی باشد. او نمیتوانست اعتماد کند که این گنج باورنکردنی را در دستان خود بگیرد.
عمل ساعت ها طول کشید. در بیرون، هانول، هیونجین و فلیکس در سکوت منتظر نشسته بودند، هر ثانیه مانند شکنجه بود.
در نهایت، جراح ارشد بیرون آمد. "عمل موفقیت آمیز بود. خونریزی داخلی رو کنترل کردیم. دنده شکسته شده رو ثابت کردیم. حالش بحرانیه، اما پایداره. باید ببینیم چطور از بهوش اومدنش بیرون میاد."
وقتی هیسو را به اتاق ICU بردند، سونگمین اجازه نیافت کنارش بماند. او پشت شیشه ایستاد و به بدن کوچک و آسیب دیده ای که با لوله ها و سیم ها به دستگاه ها وصل بود خیره شد. او دستش را روی شیشه گذاشت و قول داد: "دیگه هرگز. هرگز
- ۴.۳k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط