از باغ میبرند چراغانیت کنند ...

از باغ میبرند چراغانیت کنند ...
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار ...
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند ...
این بار میبرند که زندانیت کنند
ای گل گمان نکن که به شب جشن میروی ...
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست ...
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست ...
گاهی بهانه ای است که قربانیت کنند....
دیدگاه ها (۴)

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست شاید بهانه‌ایست که قربانیت کنند...

از باغ می بــــــرند چراغانیت کنندتا کـــــاج جشنهای زمستانی...

از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کنند پوش...

از باغ می برند چراغانیت کنندتا کاج جشن های زمستانی ات کنندپو...

پوشانده اندصبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که باران...

پوشانده اندصبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که باران...

پوشانده اندصبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که باران...

از باغ میبرند تا چراغانیت کنندتا کاج جشنهای زمستانیت کنندای ...

از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کنند پوش...

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبنداین بار می برند که زندانیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط