از باغ میبرند چراغانیت کنند ...
از باغ میبرند چراغانیت کنند ...
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار ...
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند ...
این بار میبرند که زندانیت کنند
ای گل گمان نکن که به شب جشن میروی ...
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست ...
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست ...
گاهی بهانه ای است که قربانیت کنند....
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار ...
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند ...
این بار میبرند که زندانیت کنند
ای گل گمان نکن که به شب جشن میروی ...
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست ...
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست ...
گاهی بهانه ای است که قربانیت کنند....
- ۳.۰k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط