{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کنند

از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کنند پوشانده اند روی تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیت کنند یوسف به این رهاشدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانیت کنند ای گل گمان مبربه شب جشن میروی شاید به خاک ...
دیدگاه ها (۴)

اینم از عشق من که دارم براش درس می خونم

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به آفتاب سلامی دوباره خواهم...

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به...

مشکل در مالکیت است نه در خود زندگی. هرچه بیشتر مالک باشی، بی...

P : 25

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــونقسمــت بیســت و دومسـوم سپتـ...

دیــــار کهن𓅃«بیژن و منیژه»روزی از روزگاری در ایران باستان،...

از باغ می بــــــرند چراغانیت کنندتا کـــــاج جشنهای زمستانی...

از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کنند پوش...

از باغ میبرند چراغانیت کنند ... تا کاج جشن های زمستانیت کنند...

از باغ می برند چراغانیت کنندتا کاج جشن های زمستانی ات کنندپو...

از باغ میبرند تا چراغانیت کنندتا کاج جشنهای زمستانیت کنندای ...

از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشن های زمستانیت کنندپوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط