(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)
خیلی وقت میشد دیگه بوی تن تو رو حس نکرده بود... کسی نبود که تویه بغلش گریه کنه تنها دلیلی که برای نفس کشیدن داشت فقط یه نفر بود اونم تو... دست هاش سرد تر از همیشه بود فکرش راحت نبود چطوری میتونست بدون فرشته اش زندگی کنه خیلی افسرده شده بود انگار تمام زندگیش یه لایه غرد و گبار سنگین داشت... هوا خفه کننده تر از همیشه بود دیگه کجای این اسمون رو باید میگشت تا تورو پیدا کنه... هر روز از شدت گریه صداش میگرفت...
دوباره به اخرین نامه ای که بهش دادی نگاهی انداخت:
سلام مینهو...
شاید زمانی که داری نامه رو میخونی من دیگه نباشم...
ولی حرف هایی دارم که باید بهت میگفتم عزیزکم...
تو تنها امید و پشتوانه من برای این زندگی لعنتی بودی... مرسی که منو سفت تویه اغوست گرفتی تا ازم محافظت کنی...
اگر یه درد داشته باشم فقط دواش تویی برام اما خیلی معذرت میخوام...
زندگی نامرده و من نامرد تر... هیچ وقت نمیخوام احساس کنی اصلا دوستت نداشتم... کل عشقی که بهت داشتم واقعی بود تک به تک لحظه هایی که باهم گذروندیم...
هر چقدر هم که زندگی سخت بوده برام تو انگار همه رو دود میکردی...
ببخشید که باید این مدلی ترکت کنم... من دست هایم بسته هست...
امیدوارم با فردی اشنا بشی که واقعا مثل من ترکت نکنه معذرت میخوام...
پایان نامه
اون اشکاش بیشتر شد هنوز دنبال دلیلی برای اینکه چرا فرشته زندگیش ترکش کرده پیدا نکرده بود ولی فقط میدونست که هر ثانیه از نفس کشیدن بدون اون دختر انگار ته یه جهنم بدون ابه براش...و شاید مینهو هم میخواست به زندگیش پایان بده...
داستان:
(وقتی افسردگی داری و دیگه نمیتونی تحمل کنی و خود. کشی میکنی...)
دوباره به اخرین نامه ای که بهش دادی نگاهی انداخت:
سلام مینهو...
شاید زمانی که داری نامه رو میخونی من دیگه نباشم...
ولی حرف هایی دارم که باید بهت میگفتم عزیزکم...
تو تنها امید و پشتوانه من برای این زندگی لعنتی بودی... مرسی که منو سفت تویه اغوست گرفتی تا ازم محافظت کنی...
اگر یه درد داشته باشم فقط دواش تویی برام اما خیلی معذرت میخوام...
زندگی نامرده و من نامرد تر... هیچ وقت نمیخوام احساس کنی اصلا دوستت نداشتم... کل عشقی که بهت داشتم واقعی بود تک به تک لحظه هایی که باهم گذروندیم...
هر چقدر هم که زندگی سخت بوده برام تو انگار همه رو دود میکردی...
ببخشید که باید این مدلی ترکت کنم... من دست هایم بسته هست...
امیدوارم با فردی اشنا بشی که واقعا مثل من ترکت نکنه معذرت میخوام...
پایان نامه
اون اشکاش بیشتر شد هنوز دنبال دلیلی برای اینکه چرا فرشته زندگیش ترکش کرده پیدا نکرده بود ولی فقط میدونست که هر ثانیه از نفس کشیدن بدون اون دختر انگار ته یه جهنم بدون ابه براش...و شاید مینهو هم میخواست به زندگیش پایان بده...
داستان:
(وقتی افسردگی داری و دیگه نمیتونی تحمل کنی و خود. کشی میکنی...)
- ۱۵.۵k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط