{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...
حال یکی خیلی بد بود...
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.
من آن زمان چادر به سر داشتم.
دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...
مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:
من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می رویم...
چادرم در مشتش بود که شهید شد.
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم
.
راوی: خانم موسوی از پرستاران جنگ
دیدگاه ها (۴)

چادری اگر هستملباس های قشنگ هم دارم!غروب جمعه اگر دلم میگیرد...

سلامممممامروز تولد یکی از دوستای مجازیمه این جانیست اما ما ی...

هق هق دلم گرفتتتداداش نیمام فردا میره خدمتتتتبراش ارزوی موفق...

اخ جوووووون فرداشب ۲۴شهریورررر عروسیه اجو فاطیه ای جوووونم خ...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود... حال یکی خیلی بد بود... ...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...حال یکی خیلی بد بود...رگ ه...

#حواسمان_به_خون_شهدا_باشد😊 لطفابیمارستان از مجروحین پر شده ب...

#حواسمان_به_خون_شهدا_باشد😊 لطفابیمارستان از مجروحین پر شده ب...

چادر من ...بیمارستان از مجروحین پر شده بود...حال یکی خیلی بد...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...حال یکی خیلی بد بود...رگ ه...

ماتیکهای شیطانی:_بیمارستان از مجروحین پر شده بود…حال یکی خیل...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.وقتی دکتر این...

ماتیکهای شیطانی:_بیمارستان از مجروحین پر شده بود…حال یکی خیل...

چقدر چفیـه خونـی شد تا چادرے خاڪی نشود؟؟ بیمـارسـتان از مجـر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط