{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حواسمان_به_خون_شهدا_باشد😊 لطفا

#حواسمان_به_خون_شهدا_باشد😊 لطفا

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...
حال یکی خیلی بد بود...
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.
من آن زمان چادر به سر داشتم.
دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...
مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت
و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.
ما برای این چادر داریم می رویم...
چادرم در مشتش بود که شهید شد.
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...

راوی: خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس

🌻 https://telegram.me/Ashegan_Khoda 🌻
دیدگاه ها (۵)

#حواسمان_به_خون_شهدا_باشد😊 لطفابیمارستان از مجروحین پر شده ب...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...حال یکی خیلی بد بود...رگ ه...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...حال یکی خیلی بد بود...رگ ه...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود... حال یکی خیلی بد بود... ...

چادر من ...بیمارستان از مجروحین پر شده بود...حال یکی خیلی بد...

ماتیکهای شیطانی:_بیمارستان از مجروحین پر شده بود…حال یکی خیل...

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...حال یکی خیلی بد بود...رگ ه...

ماتیکهای شیطانی:_بیمارستان از مجروحین پر شده بود…حال یکی خیل...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.وقتی دکتر این...

چقدر چفیـه خونـی شد تا چادرے خاڪی نشود؟؟ بیمـارسـتان از مجـر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط