𝓟𝓪𝓻𝓽 2
𝓟𝓪𝓻𝓽 2
وقتی بدون اجازش پرسینگ میزنی
(چند ساعت میگذره... تو توی اتاق خودت دراز کشیدی، نور چراغ کم و هوا ساکت. در اتاق بیصدا باز میشه.)
(جونگکوک وارد میشه، آروم آروم قدم برمیداره، میاد کنار تخت.)
_ : بیداری؟
(جواب نمیدی. اون میشینه کنارت، یه کم سکوت، بعد آه میکشه.)
_ : میدونی... من...
(نفسش رو میکشه)
_: من اینجوری شدم چون وقتی دیدمش، یه لحظه حس کردم دیگه نمیشناسمت... ترسیدم که ازم دور شده باشی...
(چشماشو میبنده، صورتش توی نور کم پیدا نیست)
_ : ولی الان دارم میفهمم که تو، همیشه خودت بودی... فقط من بودم که فراموشت کردم.
(آروم دستتو میگیره)
_ : حق داشتی تغییر کنی، بدون اجازه... حتی بدون گفتن.
_ : فقط قول بده وقتی چیزی داره ناراحتم میکنه،کنارم باشی...
(تو آروم برمیگردی سمتش)
: قول میدم... ولی تو هم قول بده دیگه اونجوری حرف نزنی.
_: قول میدم.
(چند لحظه سکوت... نگاه توی نگاه... و بعد اون خودش رو خم میکنه، یه بوسهی آروم روی پیرسینگت، بعد آرومتر روی لبهات.)
_ : حتی با این کوچولوی براق روی بینیت... هنوزم قشنگترین دختری هستی که میشناسم.
: هنوز؟
_ : همیشه...
(و اون شب، توی همون اتاق تاریک، وسط دلتنگی و اشک، با بوسههایی که میشد چاشنی عشق رو فهمید، خوابتون برد... کنار کسی که حتی وسط دعوا هم، عاشقانه نگاهت میکرد)
𝐿𝒶 𝐹𝒾𝓃.
#کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات #رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #کره_جنوبی #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون #bts #jk
وقتی بدون اجازش پرسینگ میزنی
(چند ساعت میگذره... تو توی اتاق خودت دراز کشیدی، نور چراغ کم و هوا ساکت. در اتاق بیصدا باز میشه.)
(جونگکوک وارد میشه، آروم آروم قدم برمیداره، میاد کنار تخت.)
_ : بیداری؟
(جواب نمیدی. اون میشینه کنارت، یه کم سکوت، بعد آه میکشه.)
_ : میدونی... من...
(نفسش رو میکشه)
_: من اینجوری شدم چون وقتی دیدمش، یه لحظه حس کردم دیگه نمیشناسمت... ترسیدم که ازم دور شده باشی...
(چشماشو میبنده، صورتش توی نور کم پیدا نیست)
_ : ولی الان دارم میفهمم که تو، همیشه خودت بودی... فقط من بودم که فراموشت کردم.
(آروم دستتو میگیره)
_ : حق داشتی تغییر کنی، بدون اجازه... حتی بدون گفتن.
_ : فقط قول بده وقتی چیزی داره ناراحتم میکنه،کنارم باشی...
(تو آروم برمیگردی سمتش)
: قول میدم... ولی تو هم قول بده دیگه اونجوری حرف نزنی.
_: قول میدم.
(چند لحظه سکوت... نگاه توی نگاه... و بعد اون خودش رو خم میکنه، یه بوسهی آروم روی پیرسینگت، بعد آرومتر روی لبهات.)
_ : حتی با این کوچولوی براق روی بینیت... هنوزم قشنگترین دختری هستی که میشناسم.
: هنوز؟
_ : همیشه...
(و اون شب، توی همون اتاق تاریک، وسط دلتنگی و اشک، با بوسههایی که میشد چاشنی عشق رو فهمید، خوابتون برد... کنار کسی که حتی وسط دعوا هم، عاشقانه نگاهت میکرد)
𝐿𝒶 𝐹𝒾𝓃.
#کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات #رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #کره_جنوبی #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون #bts #jk
- ۲۵.۲k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط