درد عشقی کشیدم که مپرس زهر هجری چشیدم که مپرس
درد عشقی کشیدم که مپرس زهر هجری چشیدم که مپرس
گشته ام در جهان اخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
ان چنان در هوای خاک درش
می رود اب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش
دوش سخنانی شنیدم که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیدم که مپرس
بی تو در کلبه گدریی خویش رنج هایی کشیدم که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیدم که مپرس
گشته ام در جهان اخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
ان چنان در هوای خاک درش
می رود اب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش
دوش سخنانی شنیدم که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیدم که مپرس
بی تو در کلبه گدریی خویش رنج هایی کشیدم که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیدم که مپرس
- ۳.۲k
- ۱۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط