{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد
از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد



من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد



به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای! باج سر دروازه می گیرد



چرا ای مرگ می خندی؟ نه می خوانی، نه می بندی!
کتابی را که از خون جگر شیرازه می گیرد



ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم
نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد
دیدگاه ها (۲)

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرداز این بی آبرویی نام...

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می‌گیرداز این بی‌آبرویی نام...

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرداز این بی آبرویی نام...

...چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرداز این بی آبرویی ...

چه غم وقتی #جهان از عشق نامی تازه می گیرداز این بی آبرویی نا...

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرداز این بی آبرویی ، نا...

چرا ای مرگ می‌خندی؟ نه می‌خوانی، نه می‌بندی!کتابی را که از خ...

من از خوش باوری در پیله خود فکر می‌کردمخدا دارد فقط صبر مرا ...

به روی ما به شرط بنــــــــدگی در می گشاید عشقعجب داروغه ای!...

فیروزه میزانی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط