{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY LOVE

p11

درو قفل کردم و برگشتم سمت لارا

ببین من چندتا لباس زیر نو دارم.. اونارو میدم بپوش اگه اندازته.. چندتا لباسم بهت میدم.. یه مدت اینجا باش برات غذا هم میارم.. دستشویی هم که تو این اتاقه

•وای واقعا ازت ممنونم

خب بیا

چندتا لباس دادم بهش

من برمیگردم اونور تو لباس بپوش

•اوهوم

رومو اونطرفی کردم.. داشتم بهش فکر میکردم که باهاش دوست بشم حداقل تنها نیستم

•تموم شد

وایییی چه بهت میادددد

• *لبخند*

بیا اینجا... بشین

نشوندمش روی صندلی جلوی میزم... موهاشو شونه کردم

میخوای ببافم برات؟

•آره مرسی

موهاشو سه قسمت کردم... شروع کردم بافتن موهاش..

موهای خوبی داری... ببینم موهاتو رنگ کردی یا ژنتیکی این رنگیه؟

•خب ببین من دورگه م... بابام ایتالیاییه و مامانم کره ای... موهای بابام طلایی نبود بلوند بود.. از اون گرفتم

و چشمای آبیتو؟

•آره

واقعا خوشگلی

•مرسی *لبخند*

موهاشو که بافتم... نشستیم رو تخت و باهم حرف میزدیم

خب یکم از خودت بگو

•عام ببین من مین لارا هستم... 23 سالمه و خب تو یه حادثه پدر مادرمو از دست دادم..

او.. متاسم و درکت میکنم منم توی تصادف پدر مادرمو از دست دادم

•هوم.. اون بیرون همه منو یه خارجی هرزه میبینن چون موهام و چشمام رنگیه...همه اذیتم میکنن و کسیو ندارم تا اینکه منو اوردن اینجا و خوشحال بودم چون بهتر از بیرون با من رفتار میکردن

راستی.. چرا توی شیر گل ریختی

•واقعا متاسفم که اونکارو کردم جیمین تنها کسی بود که عاشقش شدم دوست نداشتم کسی بهش نزدیک بشه *بغض*

هی اشکال نداره تموم شده..*بغلش کرد* ناراحت نباش

•اوهوم

اومدم چیزی بگم که یکی در اتاقو باز کرد ولی چون قفل بود باز نشد

بله؟

_ات

جیمین بود.. اروم به لارا علامت دادم زیر تخت قایم بشه

رفتم درو باز کردم

ب.بفرمایید

_مگه نرفتی حیاطو تمیز کنی چرا اینجایی؟

عام خب اومدم موهامو دوباره ببندم داشتم اذیت میشدم

_چرا در قفل بود

ن.نمیدونم

_مشکوکی

ها؟ چی نه

منو کنار زد و اومد داخل.. تو اتاقو میگشت

ه.هی چیکار میکنی

_چی اینجا مخفی کردی

ه.هیچی

_پس چرا اینطوری رفتار میکنی

فقط یکم حالم بده

خم شد... اومد زیر تختو نگاه کنه... خیلی ترسیدم

جیمین *داد*

_جان؟ پررو شدی *تعجب*

ب.ببخشید حواسم نبود.. یعنی ارباب میشه از اتاق برید بیرون؟

_نه

و سریع خم شد و زیر تخت رو دید و بله...!

با عصبانیت سرشو بالا اورد و سریع به سمت من اومد..

ار.ارباب من...

حرفم با سوزش سمت گونه م تموم شد
دیدگاه ها (۱)

رمان تهیونگ

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۴ پارتصبح روز بعد، وقتی از خ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

____[The Forbidden Crossing]____

عشق خیانت انتقام

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

شاهزاده دوست داشتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط