سناریو ساسونارو

نقاب تنهایی
پارت ۳۲



همه گارد گرفته بودن و چهار چشمی به دودی که پخش شده بود نگاه میکردن کم کم دود محو و قامت یه فرد نمایان شد
فرد: سلام سلام به همه😁
کاکاشی و بقیه‌ی سرپرستا یکم چشماشون رو ریز کردن و بالاخره تشخیص دادن که اون کیه
❄: استاد جیرایا شما یید
جیرایا: معلومه دیگه کی میخواستید باشه
گای: وااااای چه سعادتییی یکی از سنین ها
اسوما: استاد خیلی وقته ندیدیمتون
جیرایا: اره خیلی وقت شده
جیرایا: ببینم دوباره معموریتی دارین
اسوما: بله کل انبو ها تو این معموریت شرکت دارن
❄: درسته این معموریت طولانیه برای همین همه باید شرکت کنن
جیرایا: اگه اشتباه نکنم شما دارید تو معموریت سطح A شرکت میکنین همون گروه خطرناک TDJ که فعالیتشون این روزا زبون زده همه شده
اسوما: بله همون ما انبوهای کونوها این معموربت رو قبول کردیم چون دهکده‌ی جز قوی ترین هاست
گای: ببینم شما از این گروه اطلاعاتی دارین
جیرایا: خب راستش یه چیزایی میدونم اینو میدونم این گروه تکنیک هایی فراتر از تکنیک های ما دارن حتی یه هوکاگه هم نمی تونه ازپس اونا بربیاد قدرتهاشون واقعا خطرناکه اونا تو محله‌ها و شهر های خیلی بزرگ ادمای زیادی دارن تا جایی که میدونم کلا ۴ تا بالا رتبه دارن که این چهار بالا رتبه همه زیر نظر یکی کار میکنن که بهش میگن bloody death یک ادم بشدت مرموز و تاربک که کسی حتی اسم واقعیش هم نشنیده و برای اینکه خیلی خطرناکه
❄: که اینطور مردی به نام bloody death جالبه
اسوما: برای همین کل انبوها عزام شدن
گای: و از اونجایی که خطرناکه ما فقط معموریت داریم که تحقیق کنیم
جیرایا: این تنها چیزی نیست که من میدونم شنیدم که این گروه روی ادما ازمایش هایی انجام میدن و فکر نکنم بخوان بدونین چه ازمایش هایی هست
گای: ازمایش انجام میدن این وحشتناکه
❄: استاد جیرایا شما هم داشتید از تحقیق برمیگشتید
جیرایا: منم برای معموریتی رفته بودم ولی تا نامه‌ی هوکاگه به دستم رسید خودمو رسوندم تا به شما کمکی کنم
اسوما: یعنی شما هم تو این سفر با مایید درسته
جیرایا: بله درسته
گای: وای ما یادمون رفت که بچه ها رو یه شما معرفی کنیم
گای: این گلللل پسری که اینجا میبینید لی هست شاگرد عزیزم
لی: سلام استاد جیرایا
گای: اینم دختر تیمم تن‌تن
تن‌تن: سلام
گای : وووووو نجی ... البته یکمی خشکه .. همه اینا الفان
گای: اینایی که اینجان شاکرد ( اسم اون دختر سرپرسته یادم نیست) هستن
کیبا: سلام من کیبام یه الفا
شینو: سلام من شینو هستم یه بتا
هیناتا: م..منم..هیناتام..
گای: حالا شاگردای اسوما
شیکا: شیکامارو... * خمیازه*
اینو: سلام اینوام
شوجی: *درحال چیبس خوردن* چوچی .. هخسم
گای: اینم چو هست تازه واردمون
جیرایا: از دیدنتون خوشحالم کاکاشی پس این سه نفر هم باید شاگردای تو باشن
🎀: من ساکورا هستم
جیرایا: چه عالی معنی اسمت میشه شکوفه‌ی گیلاس درسته
🎀: بله
جیرایا برگشت طرف ساسوکه.... ساسوکه جلوی ناروتو گارد گرفته بود و ناروتو پشتش واستاده بود
جیرایا: تو باید از خاندان اوچیها باشی درسته
💙: بله من ساسوکه هستم.
جیرایا به ناروتو ی پشت ساسوکه نگاه کرد و
جیرایا: *ذهنش* پسر میناتو و کوشیناست
جیرایا: و تو کی هستی
🍥: من ناروتو اوزوماکی ام زاهد الکی
جیرایا: چی زاهد الکی میدونی من کیم بچه
🍥: هر کی میخوای باش باز شبیه زاهدایی
جیرایا: واستا ببینم تو امگایی
🍥: اره
جیرایا: جالبه
اسوما: فعلا بیان راه بیوفتیم داره غروب میشه من یه مسافر خونه میشناسم


*رسیدن به مسافر خونه*

هرکی برای خودش اتاق گرفت اتاق ناروتو وسط اتاق ساسوکه و چو بود بعد از شام همه رفتن تو اتاقاشون ناروتو روی تختش نشسته بود و داشت پتو رو صاف میکرد که صدای از بالکن شنید رفت و در رو باز کرد ولی چیزی تو بالکن نبود پس فکر کرد توهم زد و اومد داخل چراغا همه خاموش بود ناروتو تازه میخواست دراز بکشه که صدایی شنید روشو اونور کرد و با یه نفر تو اتاقش مواجه شد که شنل داشت ناروتو تا اومد داد بزنه فرد اونو چسبوند به دیوار و
فرد: ناروتو

_________________________________________

پایان😃
دیدگاه ها (۱۹)

پارت ۳ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ادامه ی حرف استاد : گروه ها ۶ نف...

.یک بار برای همیشه ؛ همجنسبازی یا همجنسگرایی ⁉️از ابتدایی تر...

پارت ۱۱ شب همه رفتن خوابیدن .....صبح شد صبح همه دوباره تو سا...

مافیای معروف پارت اول────۶ৎ────دختری به نام کارینا کل زیبایی...

My lovely neighbor part : ۶۸

💗فقط یه دوست معمولی پارت پنجم بالاخره بعد از کلی خندیدن و مس...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

From Enmity to Love

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.12هوپی:یه نوع بیماری قلبیه کوک:چی ...

چان،لینو و آی ان بودن لیسنینگ پارتی🤍🧡:🐺:به زبون های مختلف سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط