رمان جین

رمان جین


با سریع ترین سرعتم رفتم سمت بیمارستان
الکس : کمک
پرستار :چی شده ؟
الکس :رفتم خونه دیدم همه جاش خونی یه
سریع ات رو بردن سمت اتاق عمل تقریبا دو ساعت گذشته بود که دکتر اومد
الکس :چی شد دکتر ؟
دکتر :خودشون ضربه ی خیلی بدی توی سرشون خورده اما تونستیم نجاتشون بدیم فقط بچه رو از دست دادیم
الکس :بچه ؟!
دکتر :بله من باید برم
الکس :فقط کی بهوش میان ؟
دکتر : تا فردا دیگه باید بهوش بیان
فردا
نشسته بودم بالا سر تخت که ات بیدار شد
الکس:ات ات حالت خوبه ؟
ات:من کجام ؟
الکس :بیمارستانی حالت خوبه ؟
ات :آره یکم سرم درد می‌کنه
الکس :صبر کن تا من بگم دکترت بیاد .
.....
..‌....
الکس :دکتر حالش خوبه ؟
دکتر :بله خیلی شانس آوردید
الکس :راستی کی این بلا رو سرت آورد ؟
ات:نمی‌دونم
الکس :یعنی چی ؟دکتر چرا یادش نمیاد ؟
دکتر : طبیعیه تازه سرش ضرب دیده یکم زمان میخواد
از زبون جونگ کوک
من چیکار کردم ای خدا جین بفهمه میکشتم آخه چرا مست کردم الان معلوم نیست ات کجاست اگه بره به همه بگه چی اصلا بهتر خیانت کرده به جین بخاطر اون جین افسردگی گرفته حقش بود

ببخشید دیشب نزاشتم از سر درد زیاد دیشب ساعت ۸ خوابیدم
دیدگاه ها (۸)

#عشق_بعد_نفرتپارت 10ویو یونگیچرا این اینطور شد؟ یعنی از حرفم...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

چند پارتی درخواستی

پارت دوم چند شاتی وقتی حالت بد میشه ویو بنگ چان وقت ی دکتر ...

هق هقویو الکس خب حالا وقت ناهار هست برم با خواهر گلم ناهار ب...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

رومان عشق پنهانی (پارت5)

مربی موتور سوار

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط