𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱
𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱
ات ویو
مامانمینا زنگ زدن جواب دادم
ات: سلاممممم
م. ا ب. ا چی پا: سلاممم
ات: دلم براتون تنگ شده بود
چی پا: ات همین دیروز باهم حرف زدیم
ات: بلاخره
م.ا:ات چرا دیشب هرچی زنگ زدیم جواب ندادی؟
ات: دیشب زود خوابیدم سر همون
ب.ا: او ات خونتو عوض کردی؟
ات: اره
چی پا: نشونم بده ببینم
ات: وایستا بخورم بعد
م.ا: ات چند بار بگم از غلات، صبحونه در نمیاد
ات: مامان اینجا صبحونه همه همینو میخورن
م.ا: باشه باشه
چی پا: تموم نشد؟
ات: آخراشه
چی پا: حالا چی؟
ات: اصلا وایستا نشون بدم بعد میخورم
ات پاشد دوربینو برعکس کرد و کله خونرو نشون داد
چی پا: اَ ات اینجا ته خونه گروگان بگیری سر خونه ییا متوجه نمیشن
م.ا: اینا چیه میگی آخه؟
ات: راست میگه دیگه (خنده)
ات: خب من دیگه باید آماده شم برم تمرین دارم
ات: بای بای
م.ا ب.ا چی پا: خدافظ
قطع کردن
خب برم بالا آماده شم رفتم بالا در کمدمو باز کردم با یه نوشته دیگه روبرو شدم
«لباساتو خودت باید بچینی ولی یه جفت لباس پاپیونی و یه لباس بیرونی که به درد تمرینت بخوره برات گذاشتم»
نوشته یکم تا شده بود انگار یکی وقتی داشته لباس برمیداشته دستش خورده بهش این طبیعیه خب مست بودم خلاصه برداشتم پوشیدمش رفتم پایین یه همون به قول نویسنده اسنپ کره ایی گرفتم راه افتادم سمت شیرینی فروشی هه فکر کردین یادم میره تولد جونگکوکه رفتم یه کیک خوشگل طرح خودش خریدم و رفتم سمت کمپانی رفتم تو آسانسور طبقه ۵و زدم و رسیدم از آسانسور پیاده شدم اعضا پشتشون به من بود و نشسته بودن رفتم جلو خم شدم در گوش کوکی
ات: Happy birthday Jungkooky(آروم)
کوک برگشت سمت ات و ات بقلش کرد
ات:تولد مبارک خرگوش کوچولو
کوک:من خرگوشم؟
ات:مگه خرگوش دیگه اییم داریم؟
کوک:نه(خنده خرگوشی)
نامی:.....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
اینم نوشته بودم نشد بزارم
ات ویو
مامانمینا زنگ زدن جواب دادم
ات: سلاممممم
م. ا ب. ا چی پا: سلاممم
ات: دلم براتون تنگ شده بود
چی پا: ات همین دیروز باهم حرف زدیم
ات: بلاخره
م.ا:ات چرا دیشب هرچی زنگ زدیم جواب ندادی؟
ات: دیشب زود خوابیدم سر همون
ب.ا: او ات خونتو عوض کردی؟
ات: اره
چی پا: نشونم بده ببینم
ات: وایستا بخورم بعد
م.ا: ات چند بار بگم از غلات، صبحونه در نمیاد
ات: مامان اینجا صبحونه همه همینو میخورن
م.ا: باشه باشه
چی پا: تموم نشد؟
ات: آخراشه
چی پا: حالا چی؟
ات: اصلا وایستا نشون بدم بعد میخورم
ات پاشد دوربینو برعکس کرد و کله خونرو نشون داد
چی پا: اَ ات اینجا ته خونه گروگان بگیری سر خونه ییا متوجه نمیشن
م.ا: اینا چیه میگی آخه؟
ات: راست میگه دیگه (خنده)
ات: خب من دیگه باید آماده شم برم تمرین دارم
ات: بای بای
م.ا ب.ا چی پا: خدافظ
قطع کردن
خب برم بالا آماده شم رفتم بالا در کمدمو باز کردم با یه نوشته دیگه روبرو شدم
«لباساتو خودت باید بچینی ولی یه جفت لباس پاپیونی و یه لباس بیرونی که به درد تمرینت بخوره برات گذاشتم»
نوشته یکم تا شده بود انگار یکی وقتی داشته لباس برمیداشته دستش خورده بهش این طبیعیه خب مست بودم خلاصه برداشتم پوشیدمش رفتم پایین یه همون به قول نویسنده اسنپ کره ایی گرفتم راه افتادم سمت شیرینی فروشی هه فکر کردین یادم میره تولد جونگکوکه رفتم یه کیک خوشگل طرح خودش خریدم و رفتم سمت کمپانی رفتم تو آسانسور طبقه ۵و زدم و رسیدم از آسانسور پیاده شدم اعضا پشتشون به من بود و نشسته بودن رفتم جلو خم شدم در گوش کوکی
ات: Happy birthday Jungkooky(آروم)
کوک برگشت سمت ات و ات بقلش کرد
ات:تولد مبارک خرگوش کوچولو
کوک:من خرگوشم؟
ات:مگه خرگوش دیگه اییم داریم؟
کوک:نه(خنده خرگوشی)
نامی:.....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
اینم نوشته بودم نشد بزارم
- ۱۵۷
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط