«زندونی»

«زندونی»


کجایی که تنهایی و بی کسی

با من آشنا کرده حس غمو

ببین داغ دوری از آغوش تو

به زانو در اورده احساسمو

همه فکر و ذکرم شدی و هنوز

داره آب می شه دلم پای تو

ببین قفل لبهای من وا شده

من و قصه گو کرده چشمای تو

خیالم و از عمق دلواپسی

تا رویای بوسیدنت می برم

سکوت شب و گریه پر می کنه

شبایی که از خواب تو می پرم

نشد قسمتم باشی و پیش تو

به لبخند هر روزت عادت کنم

منو محو چشمای مستت کنی

تو رو مثل کعبه عبادت کنم

من این کنج زندون، ماتم زده

تو بیرون از این جا تو رویای من

من این گوشه جای تو غم می خورم

تو بیرون از این میله ها جای من

دارم تو هوای تو پر میزنم

داری غصه هامو نفس می کشی

به یادت رها می شم از این قفس

تو از غصه ی من نفس می کشی

از این شهر خاکستری دلخورم

از این بغض پیچیده تو لحظه هام

تو این روزهای پر از بی کسی

تو تنها،تنها تو موندی برام

نباید چشمامون از عشق تر بشه

به خشکی این شهر بر می خوره

هنوزم یکی توی پس کوچه ها

داره عاشقی ها رو سر می بره…
دیدگاه ها (۲)

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

بیینبیا رو راست باشیممن دیوانم تو ام دیوانه ایهرکی که منو فا...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

ببین من کااااملا موافق این هستم که شما باید با دکترین حاج قا...

سناریو موضوع : وقتی که قهر میکنید . *****نامجون:** نشسته رو ...

سناریو تهیونگ

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط