{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیوانه نمودم دل فرزانه خود را

دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
در عشق تو گفتم همه افسانه خود را
غیر از تو که افروخته ای شعله به جانم
آتش نزند هیچ کسی خانه خود را
من زنده ام آخــر! دگری را تو مسوزان
ای شمـــع، مرنجان دل پروانه خود را
از بهر تو سر باختن من هنری نیست
هر دلشده جان باخته جانانه ی خود را
دل کوچه به کوچه دود و نام تو گوید
باز آ ببر این مرغک بی لانه ی خود را
با سنگ زدن از بر دلبر نشود دور
من خوب شناسم دل دیوانه خود را
دیدگاه ها (۲۰)

بگو به عشق به این آشیانه برگرددبگو بهانه تویی، بی بهانه برگر...

عاقبت در قفس عشق گرفتار شدم دیدم آن خال لبت سخت خریدار شدمچا...

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای د...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

#دیوانه نمودم #دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه #افسانه خو...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود راغیر از تو که افروخته ای شعله به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط