{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
daryush68
۱۵۹
پسند
تا ساغری داد از لبش
تا ساغری داد از لبش
دینم ربود
عقلم زدود
جانم گرفت
مستم نمود
او غنچه ی لب را گشود
خندید و پرسید: عاشقی؟!
اما مرا یارا نبود
رنگی به رخسارم نبود
جان از تن من رفته بود...
گرداند رویش را و گفت:
دیدید او عاشق نبود. . .
دانلود
۶۹۶
۰۹ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (
۸
)
تا ساغری داد از لبشدینم ربودعقلم زدود جانم گرفتمستم نموداو غ...
تا ساغری داد از لبشدینم ربودعقلم زدود جانم گرفتمستم نموداو غ...
تا ساغری داد از لبشدینم ربودعقلم زدود جانم گرفتمستم نموداو غ...
♡تا ساغری داد از لبشدینم ربودعقلم زدود جانم گرفتمستم نموداو ...
***جادوی نگاه*** از تو نوشتن چه زیباستاز تو گفتن چه قشنگیادت...
جادوی نگاه از تو نوشتن چه زیباستاز تو گفتن چه قشنگیادت هم هم...
ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و وز هر دو جهانم بستانب...
رویا انصاری شاعر لارستانی
دستم میرود روی کیبرد. مینویسم سلام. مینویسی سلام. دلم قنج...
یک چای روضه ی تو مرا رستگار کرد...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین