پارت ۳۵
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت۳۵)
[-----------:)
احساس میکنم خیلی چرت شده
ویو جونگکوک :
دلین فرمون رو چرخوند و من ریکه هیچی یادم نمیاد
با سر درد شدیدی چشمام رو باز کردم
دلین رو دیدم که از ماشین پیاده شده و داره راه میره
یهو سرم تیر کشید و یه اخی گفتم
دلین صدام رو شنید و شروع به دویدن کرد
سریع از ماشین پیاده شدم و دنبالش کردم
یهو باغبونیم رو که توی کلبه ی جنگلی گذاشته بودم رو دیدم
بهش گفتم که بره دنبال دلین و یه جوری بکشش تو کلبه
و خودم به سمت کلبه حرکت کردم
وقتی رسیدم
لباسم رو با یه تیشرت مشکی و یه شلوار جاگره طوسی عوض کردم ( از این جاگر گشادا )
روی مبل نشستم و زخم سرم رو پانسمان کروم
حالا فقط منتظر بودم که دلین بیاد و درست و حسابی به فا.کش بدم
بعد از نیم ساعت دلین تشریف اورد و بقیش رو هم میدونید......
ویو دلین :
با دل درد خیلی شدیدی از خواب بیدار شدم
جونگ کوک رو دیدم که قشنگ سرم رو سینش بود
نگاهی به پتو انداختم خون و اسپریم کلش رو برداشته بود
با دیدن اینا شروع کردم به گریه کردن
جونگکوک: هومممم چته سره صبی
دلین : گریه
جونگکوک: دلین حالت خوبه عزیزم
دلین : همش تقصیر توهه من دیگه دختر نیستم
جونگکوک: بلند شدم و بهش یه قرص مسکن دادم
جونگکوک: من میرم صبحانه درست کنم
دلین ویو :
بعد از صبحانه قرار شد بریم عمارت
رفتم تو اتاقم و دیدم جونگکوک چند دست لباس خواب ، لباس زیر ، لباس راحتی و لباس بیرونی برام گذاشته بود یکی از لباس ها رو برداشتم و پوشیدم
ماشالله حتی از سایز لباس زیرم هم خبر داره
لباسا رو پوشیدم روی میز آرایش نشستم و یه آرایش ملایم صرفا برای پوشندن کیس مارک ها و گودی زیر چشمم انجام دادم
رفتم پایین و بدون اینکه منتظر جونگ کوک بمونم توی ماشین نشستم
جونگ کوک اومد نشست و حرکت کردیم
بعد از ۱ ساعت رسیدیم خونه
زنگ در رو زدیم و وارد شدیم
اول به مامانه کوک بعدش هم خواهر کوک رو بغل کردم و روی مبل نشستیم
جولی : بح بح عروس فراری چه عجب از این ورا ( پوزخند )
چون قبلا کوک گفته بود هرکی چیزی گفت جوابش رو بده و سر خم نکن گفتم
دلین : چه خبر از هرزگی جنده
خانم پارک : هرزه تویی فعلا
دلین : معلومه دخترت لباس نمیپوشید سنگین تر بود تا اینطوری جولویه ما نشسته ( پوزخند *
جولی : جونگکوک نگاه زنت ( عشوه )
جونگکوک: من با نظر خانمم موافقم
و دست دلین رو گرفت
خانم پارک : دیشب شما یهو کجا غیب شدین
عروس فرار کرد
جونگکوک: ما برای خلوت خودمون ارزش قائلیم
جولی : قرمز شده بود
لنا هم به زور جلویه خنده ی خودش رو گرفته بود
لنا : زن داداش بیا تا بریم تو اتاق
دلین : باشع عزیزم
و به سمت اتاق حرکت کردیم
ادامه دارد....
شرط ۱۰ لایک
۱۲ کامت
۵ ریپست
شرط ها کمه هااااا
اسلاید دوم : استایل دلین برای رفتن به عمارت
[-----------:)
[پارت۳۵)
[-----------:)
احساس میکنم خیلی چرت شده
ویو جونگکوک :
دلین فرمون رو چرخوند و من ریکه هیچی یادم نمیاد
با سر درد شدیدی چشمام رو باز کردم
دلین رو دیدم که از ماشین پیاده شده و داره راه میره
یهو سرم تیر کشید و یه اخی گفتم
دلین صدام رو شنید و شروع به دویدن کرد
سریع از ماشین پیاده شدم و دنبالش کردم
یهو باغبونیم رو که توی کلبه ی جنگلی گذاشته بودم رو دیدم
بهش گفتم که بره دنبال دلین و یه جوری بکشش تو کلبه
و خودم به سمت کلبه حرکت کردم
وقتی رسیدم
لباسم رو با یه تیشرت مشکی و یه شلوار جاگره طوسی عوض کردم ( از این جاگر گشادا )
روی مبل نشستم و زخم سرم رو پانسمان کروم
حالا فقط منتظر بودم که دلین بیاد و درست و حسابی به فا.کش بدم
بعد از نیم ساعت دلین تشریف اورد و بقیش رو هم میدونید......
ویو دلین :
با دل درد خیلی شدیدی از خواب بیدار شدم
جونگ کوک رو دیدم که قشنگ سرم رو سینش بود
نگاهی به پتو انداختم خون و اسپریم کلش رو برداشته بود
با دیدن اینا شروع کردم به گریه کردن
جونگکوک: هومممم چته سره صبی
دلین : گریه
جونگکوک: دلین حالت خوبه عزیزم
دلین : همش تقصیر توهه من دیگه دختر نیستم
جونگکوک: بلند شدم و بهش یه قرص مسکن دادم
جونگکوک: من میرم صبحانه درست کنم
دلین ویو :
بعد از صبحانه قرار شد بریم عمارت
رفتم تو اتاقم و دیدم جونگکوک چند دست لباس خواب ، لباس زیر ، لباس راحتی و لباس بیرونی برام گذاشته بود یکی از لباس ها رو برداشتم و پوشیدم
ماشالله حتی از سایز لباس زیرم هم خبر داره
لباسا رو پوشیدم روی میز آرایش نشستم و یه آرایش ملایم صرفا برای پوشندن کیس مارک ها و گودی زیر چشمم انجام دادم
رفتم پایین و بدون اینکه منتظر جونگ کوک بمونم توی ماشین نشستم
جونگ کوک اومد نشست و حرکت کردیم
بعد از ۱ ساعت رسیدیم خونه
زنگ در رو زدیم و وارد شدیم
اول به مامانه کوک بعدش هم خواهر کوک رو بغل کردم و روی مبل نشستیم
جولی : بح بح عروس فراری چه عجب از این ورا ( پوزخند )
چون قبلا کوک گفته بود هرکی چیزی گفت جوابش رو بده و سر خم نکن گفتم
دلین : چه خبر از هرزگی جنده
خانم پارک : هرزه تویی فعلا
دلین : معلومه دخترت لباس نمیپوشید سنگین تر بود تا اینطوری جولویه ما نشسته ( پوزخند *
جولی : جونگکوک نگاه زنت ( عشوه )
جونگکوک: من با نظر خانمم موافقم
و دست دلین رو گرفت
خانم پارک : دیشب شما یهو کجا غیب شدین
عروس فرار کرد
جونگکوک: ما برای خلوت خودمون ارزش قائلیم
جولی : قرمز شده بود
لنا هم به زور جلویه خنده ی خودش رو گرفته بود
لنا : زن داداش بیا تا بریم تو اتاق
دلین : باشع عزیزم
و به سمت اتاق حرکت کردیم
ادامه دارد....
شرط ۱۰ لایک
۱۲ کامت
۵ ریپست
شرط ها کمه هااااا
اسلاید دوم : استایل دلین برای رفتن به عمارت
- ۱۳.۰k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط