{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻¹¹

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻¹¹
•تهیونگ

شیشه رو گذاشتم توی جیبم و برگشتم جنگل. وقتی رسیدم به خونه‌م، همه جا رو گشتم اما خبری از جین‌هو نبود. یهو یه چیزی، خیلی محکم به پشت سرم کوبید که سرم داغ و سِر شد. با گیجی برگشتم که دیدم جین‌هوئه. آروم گفتم «جین‌هو...»
که حرفمو قطع کرد و فریاد زد «عوضی، تو باعث شدی فرار کنه. به خاندان و نسل خودت خیانت کردی، جای تو بین ما نیست.»

«جین‌هو آروم باش تو از تقشه‌م خبر نداشتی.»

«کدوم نقشه؟ اینکه میخواستی به یه انسان کمک کنی؟»

«نه نه...ببین، به من گوش کن. میخواستم بکشمش. معذرت میخوام، باشه؟ نمیخواستم بهت آسیب بزنم فقط میخواستم کاری کنم که اون آشغال بهم اعتماد کنه. ببین، من کشتمش. باور کن جدی میگم کشتمش، ببین...»
شیشه ی خون رو از جیبم درآوردم و نشونش دادم که یه لحظه مکث کرد، بعد آروم گفت
«داری سر به سرم میذاری..‌؟»

«معلومه که نه، ببین..‌.برای اینکه بتونم بهت ثابت کنم خونشو برات آوردم، دیگه چیکار کنم که باور کنی؟»

«جسدشو نشونم بده.»

با این حرفش یه لحظه خشکم زد. آخه جسد یه آدم زنده رو از کجا می‌آوردم..؟
آروم گفتم «ج..جسدش؟ خب‌‌‌‌...آتیشش زدم. توی یه غار. نمیخواستم هیچ اثری از یه انسان توی جنگل باقی بمونه. خاکسترش رو هم بردم بالای شهر پخش و پلا کردم.»

«انتظار داری حرفتو باور کنم؟»

«بهم شک داری؟»

«معلومه.»

«واقعا؟»

با این حرفم یهو خندید و‌ گفت «نه، شوخی بود.»
شیشه رو ازم گرفت، درشو باز کرد و آروم گفت «خوردی‌‌‌‌...؟»

«نه. با سنگ کشتمش.»

«خب پس نصف ، نصف.»
نصف خونِ داخل شیشه رو خورد و شیشه رو انداخت سمتم و همزمان که از اتاق می‌رفت بیرون گفت «بیا بریم یه چرخی تو‌جنگل بزنیم.»

نگاهی به شیشه انداختم‌‌. زمزمه‌وار با خودم گفتم «هوووفف، به خیر گذشت.»
یکمی از خون رو خوردم و در شیشه رو بستم و گذاشتمش تو ج... اوووووووهه مگه داریم خون به این خوش طعمییییی؟ ‌وای خدایا، اینم از مهر تایید اینکه این بچه واقعا دختر خوبیه. دیگه برام مهم نیست انسانه، مال خودمه.

«تهیونگ بیا دیگه...»

«باشه باشه اومدم.»

رفتم طبقه ی پایین و با جین‌هو از خونه رفتیم بیرون و شروع کردیم قدم زدن و‌ حرف زدن توی جنگل.

___

✨️『 𝚆𝚒𝚕𝚕𝚒𝚊𝚖 』⛓️

#fallow‌ #Like #comment #fic #scenario
دیدگاه ها (۲)

سناریو موضوع : وقتی توی دعوا بهش میگی ازت بدم میاد نامجون : ...

جنده از بلاکی درم بیار ببین چیکارت میکنم حروم زاده درست بهت ...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

ادامه پارت سوم

Part ⁴⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:او...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣24🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا بگیر بخورش کمک م...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_7ویو میراچند ثانیه بعدسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط