مهمونی خطرناک
مهمونی خطرناک
پارت= 31
ویو ات
سرم رو تکون دادم و گفتم: باشه...
جونگکوک پیشونیم رو بوسید و من رو توی آغوشش گرفت
ولی درست وقتی فکر میکردم اوضاع کمی آروم شده گوشیش زنگ خورد
به صفحه نگاه کرد و سریع جواب داد
کوک: بگو
چند ثانیه سکوت کرد
بعد با صدایی سرد گفت: چی گفتی؟
از جاش بلند شد و چند قدم از من فاصله گرفت
کوک: مطمئنی خودش بوده؟
دوباره سکوت کرد
بعد تماس رو قطع کرد و همونجا ایستاد
با نگرانی از روی تخت بلند شدم
ات: کوکی؟ چی شده؟
آروم به سمتم برگشت
نگاهش با همیشه فرق داشت
انگار چیزی شنیده بود که اصلاً انتظارش رو نداشت
چند قدم به سمتم اومد و گفت:
پرنسسم...فکر کنم بالاخره فهمیدم چرا تههو داره دربارهی من سؤال میکنه
با نگرانی پرسیدم: چرا؟
جونگکوک چند لحظه نگاهم کرد بعد گفت:
چون اسمش توی پروندهی یکی از دشمنای من پیدا شده...
با شنیدن حرفش خشکم زد
تههو؟
همون تههو که از بچگی میشناختم؟
نه...امکان نداشت
اما وقتی به پیامهای عجیبش فکر کردم برای اولین بار نتونستم با اطمینان بگم که جونگکوک اشتباه میکنه
و درست همون لحظه یه پیام جدید روی گوشیم ظاهر شد
از طرف تههو
فقط یه جمله نوشته بود:
"ات به جونگکوک اعتماد نکن...اون همهچیز رو بهت نگفته"
چند بار پیام تههو رو خوندم
"ات به جونگکوک اعتماد نکن...اون همهچیز رو بهت نگفته"
گوشی هنوز توی دستم بود که نگاهم رو به جونگکوک دوختم
ات: کوکی...این یعنی چی؟
جونگکوک دستش رو توی موهاش کشید و با کلافگی نفسش رو بیرون داد و گفت:
پرنسسم بهت گفتم فعلاً به پیامهاش جواب نده
ات: ولی اون پسرخالهی منه! از بچگی میشناسمش
چرا باید اسمش توی پروندهی دشمنای تو باشه؟
کوک: چون ممکنه باهاشون در ارتباط باشه
ات: ممکنه؟ یعنی خودتم مطمئن نیستی؟
چند لحظه نگاهم کرد و چیزی نگفت
از جام بلند شدم و روبهروش ایستادم
ات: جونگکوک من نمیخوام بین تو و خانوادهم قرار بگیرم فقط میخوام بدونم چه خبره
بالاخره دستام رو گرفت و گفت:
عزیزم منم دقیقاً دنبال همینم. هنوز نمیدونم تههو چه نقشی توی این ماجرا داره، ولی یه چیز رو مطمئنم...
مکثی کرد و ادامه داد:
یکی داره از نزدیکترین آدمهای زندگیت برای رسیدن به من استفاده میکنه
با نگرانی پرسیدم: یعنی چی؟
کوک: یعنی ممکنه تههو فقط یه واسطه باشه...یا شاید هم خودش بیشتر از چیزی که فکر میکنیم میدونه
ادامه دارد....
امیدوارم خوشتون بیاد.....بای بای🐈🤏🏻
پارت= 31
ویو ات
سرم رو تکون دادم و گفتم: باشه...
جونگکوک پیشونیم رو بوسید و من رو توی آغوشش گرفت
ولی درست وقتی فکر میکردم اوضاع کمی آروم شده گوشیش زنگ خورد
به صفحه نگاه کرد و سریع جواب داد
کوک: بگو
چند ثانیه سکوت کرد
بعد با صدایی سرد گفت: چی گفتی؟
از جاش بلند شد و چند قدم از من فاصله گرفت
کوک: مطمئنی خودش بوده؟
دوباره سکوت کرد
بعد تماس رو قطع کرد و همونجا ایستاد
با نگرانی از روی تخت بلند شدم
ات: کوکی؟ چی شده؟
آروم به سمتم برگشت
نگاهش با همیشه فرق داشت
انگار چیزی شنیده بود که اصلاً انتظارش رو نداشت
چند قدم به سمتم اومد و گفت:
پرنسسم...فکر کنم بالاخره فهمیدم چرا تههو داره دربارهی من سؤال میکنه
با نگرانی پرسیدم: چرا؟
جونگکوک چند لحظه نگاهم کرد بعد گفت:
چون اسمش توی پروندهی یکی از دشمنای من پیدا شده...
با شنیدن حرفش خشکم زد
تههو؟
همون تههو که از بچگی میشناختم؟
نه...امکان نداشت
اما وقتی به پیامهای عجیبش فکر کردم برای اولین بار نتونستم با اطمینان بگم که جونگکوک اشتباه میکنه
و درست همون لحظه یه پیام جدید روی گوشیم ظاهر شد
از طرف تههو
فقط یه جمله نوشته بود:
"ات به جونگکوک اعتماد نکن...اون همهچیز رو بهت نگفته"
چند بار پیام تههو رو خوندم
"ات به جونگکوک اعتماد نکن...اون همهچیز رو بهت نگفته"
گوشی هنوز توی دستم بود که نگاهم رو به جونگکوک دوختم
ات: کوکی...این یعنی چی؟
جونگکوک دستش رو توی موهاش کشید و با کلافگی نفسش رو بیرون داد و گفت:
پرنسسم بهت گفتم فعلاً به پیامهاش جواب نده
ات: ولی اون پسرخالهی منه! از بچگی میشناسمش
چرا باید اسمش توی پروندهی دشمنای تو باشه؟
کوک: چون ممکنه باهاشون در ارتباط باشه
ات: ممکنه؟ یعنی خودتم مطمئن نیستی؟
چند لحظه نگاهم کرد و چیزی نگفت
از جام بلند شدم و روبهروش ایستادم
ات: جونگکوک من نمیخوام بین تو و خانوادهم قرار بگیرم فقط میخوام بدونم چه خبره
بالاخره دستام رو گرفت و گفت:
عزیزم منم دقیقاً دنبال همینم. هنوز نمیدونم تههو چه نقشی توی این ماجرا داره، ولی یه چیز رو مطمئنم...
مکثی کرد و ادامه داد:
یکی داره از نزدیکترین آدمهای زندگیت برای رسیدن به من استفاده میکنه
با نگرانی پرسیدم: یعنی چی؟
کوک: یعنی ممکنه تههو فقط یه واسطه باشه...یا شاید هم خودش بیشتر از چیزی که فکر میکنیم میدونه
ادامه دارد....
امیدوارم خوشتون بیاد.....بای بای🐈🤏🏻
- ۲.۲k
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط