{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت

افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت
وقتی به دل آب زدی آب دلش ریخت
فرق تو شکوفا شد و ارباب دلش ریخت
با سجده خونین تو محراب دلش ریخت
صد حیف که آن یار وفادار نیامد
(ای اهل حرم میر و علمدار نیامد)
انگار که در علقمه غوغا شده آری
خونبارترین واقعه برپا شده آری
در بزم جنون نوبت سقا شده آری
دیگر پسر فاطمه تنها شده آری
این قافله را قافله سالار نیامد
(ای اهل حرم میر و علمدار نیامد)
ای علقمه ازعطرتو لبریزبرادر
ای قصه دست تو غم انگیز برادر
بعد از تو بهارم شده پاییز برادر
برخیز حسین آمده برخیز برادر
عباس ترین حیدر کرار نیامد
(ای اهل حرم میر و علمدار نیامد)
نوكر نوشت :
نگاهش كهكشان را تاب ميداد
شب تاريك را مهتاب ميداد
اگر يك دست در تن داشت عباس
تمام كربلا را آب ميداد
يا دستگير بى دست مدد
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

پارت ۵توبیراما دیگه توان حرف زدن نداشت . رفت توی اتاق . روی ...

سناریو ریندو پارت دومکامیل نشست در لگن آب گرم بی‌خبر از اینک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 36جک به جونگکوک که ب...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

رخصت بده تا از داغ شقایق بنویسم از بغض گلوگیر دقایق بنویسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط