فصل ۲ پارت ۹ Stealing under the pretext of love

حرفش رو قطع کردم و موهاشو تو دستم پیچیدم و گفتم=تو الان چه زری زدی؟
از درد صورتش جمع شده بود انتظار این کارو از من نداشت که با درد گفت=همین که شنیدی
مایا=کثافت عوضی منو با خودت یکی نکن...تویی که میخوای با هر کاری جانگکوک رو به سمت خودت بکشونی
دختره=تو فکر کردی نمیدونم تو هم یکی از همون دوست دخترهاشی
مایا=تو گو*ه اضافه خوردی که همچین فکری بکنی
دختره=هوی ول کن موهامو از جاش کندی
عصبانی بودم اصلا حال خودمو نمیفهمیدم بی بی و بقیه خدمتکارا هم صدامونو شنیده بودن و بی بی با التماس گفت=مایا جان ولش کن...تو رو خدا الان جانگکوک میاد
یهو یه نفر دستمو از موهای دختره جدا کرد و صدای جانگکوک رو شنیدم که گفت=شما دوتا چه غلطی دارین میکنین؟؟
دختره روی زمین نشست و شروع به زار زدن کرد و بین گریه اش هم بریده بریده حرف میزد=این...این دختره ی... بیشعور...رو من...دست بلند کرد...اصلا...اصلا این چیکارس؟
جانگکوک دستش رو گرفت و بلندش کرد و با عصبانیت گفت= یون حواست باشه چی داری میگی...حق نداری به زن من توهین کنی...
این بار صدای گریه....قطع شد و با چشای گرد شده جانگکوک رو نگاه کرد و گفت=زنت؟...مگه تو با این دختره ازدواج کردی؟
جانگکوک=هنوز نه ولی قراره ازدواج کنیم
یون=پس...پس قول و قرارت با من چی میشه؟
جانگکوک دست یون رو گرفت و گفت=یون بریم تو اتاق با هم حرف میزنیم
و به طرف آسانسور حرکت کردند و خیلی عصبی بودم بی بی یه لیوان آب قند دستم داد و روی مبل نشوندم و گفت=مایا... عزیزم چرا اعصاب خودتو خورد میکنی؟...ولش کن بزار هر چی میخواد بگه توجه نکن
مایا=آخه بی بی دیدی که بهم چی گفت صفت های خودشو به من نسبت میده...حال کردی چیکارش کردم
بی بی=برای یه لحظه ازت ترسیدم...معلومه خاطر جانگکوک رو خیلی میخوای آره؟
مایا=هوم؟...آره...آره خب...شما که بودی دیشب صیغه محرمیت بینمون خونده شد دیگه شرعا شوهرمه
بی بی=ایشالا زودتر یه مراسمی بگیرید و دیگه اتاقتونو یکی کنید من خیلی دوست دارم صدای بچه اینجا بپیچه
(این بی بی هم دلش خوشه ها بچه کجا بود؟ یه چند دقیقه ای کنار هم نشسته بودیم که بی بی رفت به کاراش برسه و منم مشغول تلیویزیون نگاه کردن شدم یه نفر از آسانسور پیاده شد)
همون دختره ی نچسب بود با عشوه و لبخند به طرفم اومد و گفت=فکر نکن تونستی جانگکوک رو مال خودت کنی من حالا حالاها با تو کار دارم در ضمن جانگکوک بهم گفت که اصلا تو رو دوست نداره و بخاطر مادرش میخواد با تو ازدواج کنه
مایا=برو بچه خرت کرده تو هم که یابو زودی باور کردی
یون=بچه تویی نه من مطمئن باش تجربه من بیشتر از توعه
مایا=آره بابا میدونم من سنم بچه است ولی............................
دیدگاه ها (۴۶)

خوک کثیف!تو خودت تحمل صدای جنگنده‌ها رو نداشتی وترسیدیببین ب...

خوک کثیف!تو خودت تحمل صدای جنگنده‌ها رو نداشتی وترسیدیببین ب...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

اکسپرور

the lost leaves/رمان جیمین

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

مثبت +18 آیا والدین میدونن بچه هامون فیلم پورن می بینن

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط