{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۹

پارت ۱۹
+ ببخشید پدر جان
$ بله عزیزم
+ ببینید من نمی تونم با پسر شما ازدواج کنم
$ چویا مگه خودت دازای مارو دوست نداری
+ اره ولی مادرم
$ خوب مادرت هم بیار
+ بازم من نمی تونم
$ نگاه کن دازای الان ازت درخواست کرد اگه دیدی بلای سرت آمد من تخسیر کار ندون چویای عزیز
( منظور موری از بلا رو خودتون میدونید دیگه نه یعنی بزنه به گ.........اش.بده )
+ باشه
$ من میرم دیگه خداحافظ
+ خداحافظ
( چویا)
وای خیلی خستم کیه توین ساعت زنگ نمیزنه
/ سلام چویا سان
+ سلام چیزی شده
/ حال مادرتون داره بدتر میشه اگه میتونید هر چه زود تر پولو جور کنید
+ الان حال مادرم چطوره
/ الان به مادرتون مسکن تزریق کردیم و مادرتون خوابیدن
+ باشه هرچه زودتر پول رو جور میکنم خدانگهدار
/ خدانگهدار
الان چه خاکی بریزم سرم. ریئس بار آه خوب باید زنگ بزنم
+آلو ریئس
¢ سلام چویا چیزی شده
+ اون کاری که بهم پیشنهاد کردین
¢ خوب
+ هنوز هم میشه انجامش داد
¢ البته
( زهر ماره البته میمون🤬)
¢ الان بیا بار تا یه مشتری برات پیدا کنم
+ باش
.
..
پایان ادامه دارد
ببخشید کم شد حالم بد شد بردنم بیمارستان الان برگشتم اینم هول هولکی نوشتم ببخشید که دیشبم پارت ندادم امشبم کم پارت دادم هم دیشب رفتم بیمارستان هم امشب🙇🏻‍♀️😢😞 ببخشید
دیدگاه ها (۹)

part:7

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

بهار بدون تو

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط