𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹
Chapter² P¹

تقریبا یک سال از وقتی که تصمیم گرفتن با هم آشنا بشن گذشته بود .

برای هم از شرایط زندگی و کارشون گفتن و خانواده های همدیگه رو ملاقات کردن .

خونه ی هم میرفتن و هم بیرون قرار میذاشتن .

گاهی وقت ها هم برنامه های کاریشون به هم می‌خورد و قرارشون میفتاد عقب .

جونگکوک داشت برای تور آماده می‌شد و سولین هم روی نمایندگی جدید شرکتش توی لس‌آنجلس.

ولی در هر صورت به فکر هم بودن .

حداقل روزی 10 دقیقه حتی اگه خسته بودن هم با هم حرف میزدن .

درگیر بودن ولی هیچ وقت برای باهم بود وقت کم نمی‌آوردن .

__________________

تور جونگکوک دوماه دیگه شروع می‌شد.

و از طرفی دیگه سولین داشت برای افتتاحیه ی نمایندگی لس‌آنجلس برنامه ریزی می‌کرد.

دوست داشت جونگکوک هم همراهش بره ولی میدونست سرش شلوغه.

نمی‌خواست پسر فکر کنه که سولین ازش انتظار داره .

دعوتش با لحن اختیاری بود .

نه دستور و نه اصرار .

فقط دعوت .

جونگکوک بالبخند سر تکون داد و بهش گفته بود حتما اگه بتونه باهاش میره .

اما هر دوشون میدونستن که نمیتونه.

و حالا توی فرودگاه بودن .

پسر برای بدرقه سولین اومده بود .

جونگکوک دختر رو به آغوش کشید .

"دلم برات تنگ میشه عزیزم"

سولین بوی عطر همیشگی جونگکوک رو استشمام کردم .

"دل منم برات تنگ میشه . فقط دو هفته . دقیقا قبل از اینکه تور شروع بشه برمیگردم ."

جونگکوک با لبخند سر تکون داد .

"خوشحالم که تلاش هات نتیجه داد ."

سولین بوسه ی کوچیکی روی چونه ی پسر کاشت .

"ممنونم"

در همون لحظه صدایی توی سالن فرودگاه پیچید .

"مسافران پرواز سئول_لس‌آنجلس لطفا به گیت خروجی مراجعه کنند ."

دختر بلافاصله بوسه ای روی لب پسر زد .

"من باید برم . یادت نره خوب غذا بخوری و استراحت کنی . "

و بعد با بازوش فیگور گرفت .

جونگکوک ریز خندید به رفتن سولین نگاه کرد .

بعد از بلند شدن پرواز ، به سمت کمپانی حرکت کرد .

با اینکه صبح اونجا بود ولی باز هم باید تمرین می‌کرد.

کی میدونست ؟

شاید چیزی که سولین بعد از این دوهفته باهاش مواجه می‌شد با چیزی که فکر می‌کرد متفاوت باشه.
دیدگاه ها (۲)

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹P⁴یک هفته گذشت.یک هفته‌ای که جونگکوک هر شب قبل از ...

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰: قبل از اینکه بخوابم اومدم یه سر بزنم. به وقت لس‌آ...

جونگکوک کره رو به مقصد ژاپن ترک کرد .بیشتر از جونگ‌کوک توی ف...

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁هیچ وقت فکر نمی‌کرد که شب تولدش اینجا بشینه ک...

🐰 این تور خیلی سریع پیش می‌ره، زمان به سرعت می‌گذره.🐰: من اح...

dark life = 40

*🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ💌جیمین آروم پرسید:- یعنی تولدمه؟ماه سر تکون داد.+...

~🥊💙 شوگار ری لئونارد، بوکسور افسانه‌ای آمر*یکا**یی، از دیدار...

سناریو استری کیدز

# قولی_که_شکست ###پارت ۶ آیا رابطه این دو مثل پسر عمه و پسر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط