ناگهان آیـینه حیران شد،گـمان کــردم تـــویی
ناگهان آیـینه حیران شد،گـمان کــردم تـــویی
ماه پشـت ابر پنهان شد،گمان کــردم تـــویی
ردپـــایی تـــازه از پشـت صنوبرهـــا گــذشـت
چشم آهوها هراسان شد،گمان کـردم تـویـی .
.
ای نـــسیم بیقـــرار روزهـــای عـــاشـــــقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمــان کردم تویی
. .
سایه ی زلف کسی چون ابر بــر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمــان کردم تــویی .
.
باد، پـــیراهن کـــشید از دســت گلها
ناگهان عطر نیــلوفر فراوان شـــد، گـمان کردم تـویی
.
چون گلی در باغ، پــیراهن دریـدم در غـــمت
غنچهای سر در گریبان شد،گمان کردم تویی
.
کشـتهای در پــای خود دیدی یقین کردی
منم سایهای بر خاک مهمان شد،گمان کردم تویی...
ماه پشـت ابر پنهان شد،گمان کــردم تـــویی
ردپـــایی تـــازه از پشـت صنوبرهـــا گــذشـت
چشم آهوها هراسان شد،گمان کـردم تـویـی .
.
ای نـــسیم بیقـــرار روزهـــای عـــاشـــــقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمــان کردم تویی
. .
سایه ی زلف کسی چون ابر بــر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمــان کردم تــویی .
.
باد، پـــیراهن کـــشید از دســت گلها
ناگهان عطر نیــلوفر فراوان شـــد، گـمان کردم تـویی
.
چون گلی در باغ، پــیراهن دریـدم در غـــمت
غنچهای سر در گریبان شد،گمان کردم تویی
.
کشـتهای در پــای خود دیدی یقین کردی
منم سایهای بر خاک مهمان شد،گمان کردم تویی...
- ۴۳۲
- ۰۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط