{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، دختر کلاه هودی‌اش را با کلافگی عقب کشید، نفس راحتی کشید و ته‌لهجه‌ی تخسش برگشت:
— دست‌خوش بابا! نجاتم دادید. دستت درد نکنه!

خواست به سرعت از پشت میز بلند شود، اما دازای هنوز مچ دستش را رها نکرده بود. با یک حرکت محکم، دختر را دوباره کشید و سر جایش نشاند:
— کجا با این عجله کوچولو؟ باید جبران کنی!

دختر اخم‌هایش را توی هم کشید، با لحنی کاملاً حق‌به‌جانب دستش را توی جیبش برد، چند اسکناس بیرون کشید و محکم کوبید روی میز، درست جلوی دماغ دازای:
— اینم از جبران! عزت زیاد!

سریع بلند شد و با قدم‌های بلند به سمت در خروجی رفت. فئودور سرش را کج کرد و به دازای نگاه کرد:
— چیکارش داری دازای؟

دازای لبخند پرمعنایی زد، اسکناس‌ها را رها کرد و بلند شد:
— یه نقشه‌ی تر و تمیز دارم... بهت می‌گم!

دازای سریع از کافه بیرون زد و درست در ورودی کوچه‌ی باریک و خلوت پشتی، مچ دختر را از پشت گرفت و ایستاد:
— یه لحظه وایسا!

دختر مثل فنر چرخید، دستش را عقب کشید و با چشم‌هایی که از عصبانیت برق می‌زدند داد زد:
— هوی! چته وحشی؟!

دازای دست‌هایش را در جیب شلوارش فرو برد، جلو آمد و با تکبری اشرافی گفت:
— ببین بچه‌پررو، واسه من کاری نداره روزگارتو سیاه کنم!

چویا نیشخندی از سر لج زد، دست به سینه شد و با جسارت جواب داد:
— با خودکار یا با مداد؟!

دازای پوزخندی زد و یک قدم دیگر نزدیک شد:
— با کف کفشم!

چویا حتی یک میلیمتر هم عقب ننشست؛ سرش را بالا گرفت و با همان زبان تیز و بی‌ترمز پراند:
— بپا پاتو آوردی بالا، خشتکت جر نخوره!

چشم‌های دازای برای کسری از ثانیه گرد شد، بعد لبخندش پهن‌تر شد:
— ماشالله... انرژی زنانه داره از سر و روت فوران می‌کنه!

چویا چپ‌چپ نگاهش کرد:
— واسه اینه که جلو پسرای هیزی مثل تو کم نیارم!

دازای سرش را چرخاند و ناگهان از گوشه‌ی چشم، همان پسر هیکلی را دید که انتهای کوچه داشت پرسه می‌زد و سرک می‌کشید. پوزخند دازای این بار رنگ پیروزی گرفت:
— عه... داشمونم که اومد!

دازای بدون هیچ مکثی برگشت و به سمت پسر قدم برداشت. رنگ از رخسار دختر پرید. با شتاب دوید، بازوی دازای را چنگ زد و کشید:
— عه... یه دقیقه وایسا! اشتباه کردم!

دازای حتی برنگشت؛ فقط با لحن خونسردی گفت:
— دیگه دیره.

— اشتباه کردم دیگه، ول کن!

دازای بالاخره ایستاد، نیم‌نگاهی به پشت سرش انداخت و گفت:
— باید بگی غلط کردم.

غرور دختر بدجوری لگدمال شده بود. با لجاجت و اخم دندان‌قروچه‌ای کرد و غرید:
— غلط کردی!

دازای بلافاصله چرخید و یک قدم محکم دیگر به سمت انتهای کوچه برداشت:
— پس من برم با داشمون یه گپی بزنم...

دختر مثل باد پرید جلوی پای دازای، دست‌های لاغر اما محکمش را روی سینه‌ی پهن دازای گذاشت و با تمام وزنش او را به عقب هل داد تا نگهش دارد. با کلافگی و زیر لب نالید:
— باشه... باشه... غلط کردم!

دازای با چشم‌های برق‌زده خم شد روی صورت دختر و با صدایی بم و جدی گفت:
— ببین، فکر نکن خرت از پل گذشت راحت شدی‌ها! پیدا کردن تو و اون پسره برای من کاری نداره.

دختر نفس داغش را روی یقه‌ی پیراهن دازای خالی کرد، دست‌هایش را با حرص از سینه‌ی او پس کشید و غر زد:
— عه... باشه دیگه! بگو چی می‌خوای اصلاً؟

دازای لبخند پیروزمندانه‌ای زد:
— اول، اسمت.

دختر کلافه کلاه هودی‌اش را یک سانت بالا کشید، چشم‌های آبی و نافذش را به دازای دوخت و کوتاه جواب داد:
— چویا... اسمم اینه.

دازای دستش را با احترامی مضحک و نمایشی جلو آورد:
— دازای اوسامو... خوشبختم!

چویا لب‌هایش را کج کرد و با لحنی تلخ زمزمه کرد:
— منم بدبختم!

خنده‌ی صداداری از گلوی دازای پرید بیرون. این نمک و تخس‌بودن دختر دقیقاً همان چیزی بود که دنبالش می‌گشت! بدون هیچ تشریفاتی دست چویا را محکم کشید و او را دنبال خودش راه انداخت:
— بیا اول بریم رفیقمو از کافه برداریم، بعد بریم یه جای خلوت... چون اون داشِت مثل لاشخور داره اینجا می‌چرخه!

چویا در حالی که زیر لب غرغر می‌کرد و پا روی زمین می‌کوبید، به دنبال دازای کشیده شد؛ بی‌خبر از نقشه‌ای که این وارث خاندان قرار بود برای نجات خودش از ازدواج اجباری بکشد...

***

اینم ادامش
دیدگاه ها (۰)

بهار بدون تو

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۵چند روز دیگه گذشت...چویا تقری...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

پارت ۳۹

اسیر مافیا پارت ³سیاهی مطلق...ویو ا.ت بعد از اون دیگه چیزی ی...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

ابلیس

پارت نوزدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط