ای بابالنگ دراز...بدادم برس!

ای بابالنگ دراز...بدادم برس!
من دارم درچنگ مشتی سرود نسروده می میرم..
من امشب یک قطره اشکم...یک قطره اشک سرگردان که نمی دانم برای فروچکیدن دامن چه کسی را بگیرم..!تنها تو می دانی...
سرتاسر وجود من امشب یک نامه است...نامه ای که هیچ نمی دانم صاحبش کیست...
امید دارم یه جایی یه روزی جواب نامه هامو دریافت می کنم...پس..به امید فردایی نزدیکم..بیا
دیدگاه ها (۲)

تو مسیر بازگشت از زیارت به همراه زندگیم شبنم

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

🎭 آخرین نقشپارت پانزدهم | پایانچند هفته بعد...شب اکران فیلم ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹³ویو روزالین__________ا...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 19کلبه‌ی جنگلی ـ ساعت ۱۱:۳۰ شب لونا...

پرنسس ناخواسته

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_33فصل پانزدهم |...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت دهم: عروسِ دشمنساعت هفت‌ونیم شب.الا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط