دست نوشته هایم رو که دیدن ازم پرسیدن : عاشقی ؟

دست نوشته هایم رو که دیدن ازم پرسیدن : عاشقی ؟

گفتم : نه !

گفتن : تنهایی ؟

گفتم : نه !

گفتن پس این عاشقانه ها چیه ؟

برای چی مینویسی ؟

فقط به آن ها لبخند زدم...

چی میتونستم بگم ؟!

من نه عاشقم ! نه تنهام !

فقط بعضی وقتا احساس میکنم خیلی شکـ ـسته ام..
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.43(روایت از زبان ا.ت)بع...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

چند پارتی(درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۵قبله..توي انبار بود.. سرشو ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part74صدای تخس وشاد سعید از پشت گوشی اومدسعید...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

رمان اسیر خان پارت هفدهم ۱۷

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط