تقدیم به روح پدرانی که رفته اند

تقدیم به روح پدرانی که رفته اند

بعد از نبودنت
گلدان خریده ام
یک قاب کوچک و گل های بیشمار
یک خانه تا که دلم گرمتر شود
یک آینه ، برای آنکه ببینم تمام خویش
یک آسمان میان پنجره بنشست نیمه شب

بارید بارش باران به جسم خاک
گل کرد ، یاس کوچک گلدان این حیاط
پاییز هم گذشت
برفی تمام زمین را سپید کرد

آن شانه های تو اما ،
دریغ ، نیست

ای مهربان من ،
آغوش گرم عشق
سرد است خالی دستان کوچکم
لک زد دلم برای دیدن یک بار دیگرت

ای قهرمان کودکی ام
خوبِ استوار
خوابم نمی برد ، ز ترس غریبی به روزگار
شیرین نمی شود این چای من ، چرا ؟

آن های بیشمار
رفتند
آمدند
لیکن ، تو نیستی
وقتی که رفته ای
آمد هزار چیز
آری دریغ و درد

ای مهربان پدر
بعد از نبودنت

آن جای خالی تو... پر نشد ولی
دیدگاه ها (۲)

من هیچ‌وقت آن‌قدر سرم شلوغ نمی‌شود که دلم برایت تنگ نشود… حت...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

#حکایت_قدیمی 🍞 حکایت: نانوا و مشتِ آردروزی روزگاری، نانوایی ...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

کاش می‌شد... از بوها، صداها، آغوش‌ها و جای خالی آدم‌ها عکس گ...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط