{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پریشان دیده می دوزم بر او..؛

من پریشان دیده می دوزم بر او..؛
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم ، چه خوش رفتم ز دست
از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست..!!
#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

#طبیعت زیبا

در باغی رها شده بودم ...نوری بیرنگ وسبک بر من وزید...ایا من ...

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی ج...

زیرکی گفتم ز این احوال زیر لب خندید و گفتصد روزی بود عجب کار...

Attar050511

من و تو می دانیمزندگی گرچه گهی زیبا نیستیا که تلخ است و دگر ...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

💜✨... ﺗـــﻮ ﺭﺍﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم…ﭼﻪ ﻓـﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ…؟ﯾـــﺎ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط