{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دلیلی درخواست عده ای امروز گذاشتم

به دلیلی درخواست عده ای امروز گذاشتم
((کامنت های پارت قبل ))
P11
از خواب توی تخت خواب تام بیدار شدم ، خاطرات دیشبو مرور کردمو سعی کردم انکارشون کنم ؛ اما فایده ای نداشت . ولی من دیشب تو بغل پرفسورم خوابیدم .
پاهامو روی زمین گذاشتم و به سمت اتاقم رفتن ردای هاگوارتز رو پوشیدم و از پله ها پایین رفتم . تام سر میز بود با دیدنم پوزخندی زد و با غرور گفت
تام : به موقع استلا فکر کنم заказ ها جواب داد
لبخند تابلویی زدم و ابروهامو بالا انداختم . صندلی رو کنار کشیدم و نشستم ، خ.ش.ا (خدمتکار شخصی استلا) صندلی رو جلو داد .
تام : خوب خوابیدی ؟
داشت مرز هارو میشکوند یکی یکی و مکالمه ای رو شروع میکرد که هردومون میدونستیم داریم درباره چی حرف میزنیم
استلا : خواب عجیبی دیدم .
با انکار ادامه داد
تام : کنجکاوم بدونم !
در جوابش با قاطعیت گفتم
استلا : فک کنم نیازی نباشه
وقتی دید داره شکست میخوره تصمیم گرفت به فکر سلامتیم باشه .
تام : منم فک کنم تو گشنه باشی
منم سلامتیم برام مهمه
...
به سمت میزی که بچها دورش بودن تو سالن عمومی رفتم آملی دسته گلی جلوم گذاشت
استلا : این چیه
با چشمای اشکی بهم نگاه کردو گفت
آملی : امم این چیزه برای توعه برای عذر خواهی
استلا : عذر خواهی ؟!
آملی : آره دیگه نباید به پرفسور وای من خیلی بدمممم
زد زیر گریه و رفت
استلا : امممم
جولیا : پریوده
استلا : آها
لایلا : کلاس پرفسور ریدل شروع شد بریم
با خشم اینو گفتم اصلا حوصله رو مخ رفتناشو نداشتممم
استلا : آههههه
جولیا در گوش لایلا زمزمه کرد ولی شندیم
جولیا : اینم پریوده ؟
پارت بعد : ۱۵ تا لایک
دیدگاه ها (۱۰)

still with you

چند پارتی بازی ممنوع

زیبای کوچک فریبکار

رمان عشق ممنوع

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "34""ویو جئون آنجلینا""یک ...

#برادر ناتنی من

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۲بلاخره زنگ آخر خورد و و...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 43سلام بچه هاامیدوار...

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

part : 6اما ناگهان در باز شددختری با لباس باز و آرایش غلیظ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط