در خیالات خودم...

در خیالات خودم...
در زیر بارانی که نیست...
می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
می نشینم رو به رویت ، خستگی در می کنم
چای می ریزی برایم توی فنجانی که نیست...
باز می خندی و میپرسی...
که حالت بهتر است؟ ...باز می خندم که ،خیلی
گرچه می دانم که نیست...
شعر می خوانم برایت...واژه ها گل می شود
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست...
چشم می دوزم به چشمت...می شود آیا کمی...
دستهایم را بگیری...بین دستانی که نیست؟ ...
وقت رفتن می شود...با بغض می گویم ...نرو...
پشت پایت اشک می ریزم...در ایوانی که نیست...
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود...
باز تنها می شوم...با یاد مهمانی که نیست...
بعد تو اینکار دیگر...کار هر روز من است...
باور اینکه نباشی...کار آسانی که نیست...
دیدگاه ها (۱)

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»part_2هفته‌ی اول ازدواجت، تقریباً ه...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

در خیالات خودم... در زیر بارانی که نیست... می رسم با تو ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست!می رسم با تو به خانه، ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،می رسم با تو به خانه ا...

در خیالات خودمزیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانهاز خیابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط