این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت

این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند

در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی

بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند

شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را

این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نا مرتّبت

مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود

بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم

این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت
دیدگاه ها (۲)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

ابلیس

این آبهاکه ریخت،فدای سرت که ریختاصلا فدای امّ بنین مادرت، که...

ین آبها که ریخت، فدای سرت که ریختاصلا فدای امّ بنین مادرت، ک...

این آب‌ها که ریخت، فدای سرت که ریختاصلا فدای امّ بنین مادرت،...

دست و پا میزنی و بال و پرت میریزد      گریه ی خواهر تو روی س...

طرحو با حاجت زدم دعام کنیدافتادی از بلندی و آقا سرت شکستته م...

افتادی از بلندی و آقا سرت شکست ته مانده های زخمی بال وپرت شک...

افتادی از بلندی و آقا سرت شکستته مانده های زخمی بال وپرت شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط