❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 217♡⁠。⁠)⁩

اونم خندید و گفت : میدونم...دیوونه تو..
با خنده گفتم : دیوونه باز کن.
شیطون گفتم : به بابام میگم ادبت کنه ها
خندید و گفت : یادت رفته گفت قفل و زنجیرت کنم؟
با غیض کوبیدم به در. بلندتر خندید و گفت : فقط امروزو.. بذار خیالم راحت باشه..
لبخند زدم. که گفت : تا صبحانه تون رو میل کنین مادرتون و نلي و ارایشگر و خیاط رو میفرستم پیشتون بانوي من..
خندیدم و گفتم : خیله خوب دیوونه ي من..دور دور توعه..
جونگکوک : عاشقتم..فعلا
با خنده و تاسف سر تکون دادم و گفتم : منم...برو... فعلا..
با لبخند رفتم سراغ صبحونه ام.
مامان و نلي و خياط و ارایشگر باهم وارد شدن و در دوباره پشتشون بسته شد.
نلي و مامان خيلي خوشحال بودن و مدام میخندیدن و سر به سرم میذاشتن.
منم خوشحال بودم..خيلي زياد احساس هیجان میکردم. ارایشکر ساعت ها روي ساعتم کار میکرد
و به خیاط گفتم میخوام لباس عروس سابقم رو بپوشم..لباسي
که اون دفعه با شوخ و شيطنت براي جونگکوکم دوخته شده بود ولي بهم خورده بود
و نتونستم بپوشمش. الان میخواستم بپوشمش.
كمي ترس و اضطراب تو وجودم بود
ولي سعي ميکردم با فکر به جونگکوک خودمو اروم کنم و به خودم انرژي و انگيزه بدم.
نفس عميقي کشيدم. با لبخند و خنده به شیطنت هاي نلي لباسم رو پوشیدم.
نلي موهام رو مرتب کرد و تاج و تورم رو روي سرم گذاشت.
با هیجان رفتم جلوی اینه و به خودم نگاه کردم.
توي اين لباس سفيد توري واقعا خوشگل شده بودم. با شوق به خودم نگاه کردم
مامان اومد کنارم و شونه مو گرفت
و چونه اش رو روي شونه ام گذاشت
و تو اینه بهم نگاه کرد
و با بغض گفت : عین فرشته ها شدي دختر من..
نلي اومد اون سمتم و چونه اش رو روي اون يکي شونه ام گذاشت و گفت : وووي اره..خيلي خوشگل شدي..
و شیطون ادامه داد : طفلك جونگکوک..
با شرم خندیدم و دستي به موهام کشیدم.
مامان گونه مو بوسید و گفت : خوشبخت بشي عزيزم.
دیدگاه ها (۶)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 222♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

کپشنننننن گلیاا🎀😈عروسک من😈🔞پارت پنجاه و دو +اره خوب مگه میشه...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

ترکم نکن

چند پارتی (درخواستی)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط