سناریو درخواستی:وقتی جونگ کوک رو میاری ایران پارت دوم
وقتی جونگ کوک رو میاری ایران پارت دوم
ب درخواست چندنفرتون چند تا پارت دیگ اضافه میشه🫶🏻😊
پارت:چهارم
چندین با ا.ت با اعضا اومدن ایران و اعضا هم کل شهرهای ایران رو دیدن...
یونگی:آیگوووووو ا.ت ایران چقدر بزرگه...
تهیونگ:آرع ما تا حالا ۱۰ بار اومدیم ایران و بلاخره تونستیم همه جاهاشو ببینیم🫠🥹
جیهوپ:ایران واقعا زیبا بود..
جیمین:آره کوکی حق داشت این همه تعریف میکرد..
نامجون:ولی من بازم دلم میخواد برم ایران😅
ا.ت:حق داری خب ایران خیلی زیباست(لبخند)
جین:همه اونجا خوشگل بودن...ولی از ورد واید هندسام بیشتر نه🥹😂
همه:🤣😂🛐
ا.ت:بانییی منم دلم برای مامانم اینا تنگ شده بریم ایران؟
جونگ کوک:چشم پرنسس
اعضا:بدون مااااا؟
کوکی و ا.ت نگاهی ب هم کردن و خندیدن:معلومه ک نه
تهیونگ:یسسسسس
جیمین و تهیونگ از خوشحالی همو بغل کرده بودن و بالا پایین میپریدن...
پرش ب چند هفته بعد توی هواپیما=
جونگ کوک با شیرموز و ا.ت با شیر کاکائو داشتن خودشون رو خفه میکردن ا.ت حدود یک کارتون شیر کاکائو تموم کرده بود و اعضا داشتن با تعجب نگاهشون میکردن...
جیهوپ:موندم ا.ت این همه شیر کاکائو خواسته یا بچه🥴(ا.ت حامله است)
ا.ت:*همینجور ک شیر کاکائو میخورد* هوبی ب خدا بچه میخواد😊🥺
تهیونگ:بله....بله....بدبخت پولای بی زبون هیونگ من ک هرروز خرج اینا میشه 😂😭
ا.ت:🥸
بلاخره رسیدن ایران و همه از هواپیما اومدن بیرون و نفس عمیقی کشیدن
جیمین:*نفس عمیق*(سرفه..سرفه)
ا.ت:جیمینی خوبی؟
جیمین:(سرفه)آره🙂😂
جیهوپ:*اون ور پاره شده از خنده*
رفتن و تهران رو کلی گشتن و ا.ت کلی خرید کرد همه خریدا رو دادن به اعضا...
تهیونگ:🥸
یونگی:ا.ت به خدا تازه رسیدیم خسته ایم بسههه دیگ😭😮💨
جین: احساس میکنم صورت قشنگم داره خراب میشه😭😅
(رسیدن خونه)
ـــــــــــــــــ
فعلا این پارت رو داشته باشید پارت پنجم رو ب زودی میزارم😅🫶🏻
اگ نذاشتم بدونید هنوز کامل نشده یا نت نداشتم ولی تمام سعی خودم رو میکنم زود بزارم...مرسی قلبای من ک حمایت میکنید و بهم انرژی برای ادامه فعالیت میدید🫶🏻🥹✨
ب درخواست چندنفرتون چند تا پارت دیگ اضافه میشه🫶🏻😊
پارت:چهارم
چندین با ا.ت با اعضا اومدن ایران و اعضا هم کل شهرهای ایران رو دیدن...
یونگی:آیگوووووو ا.ت ایران چقدر بزرگه...
تهیونگ:آرع ما تا حالا ۱۰ بار اومدیم ایران و بلاخره تونستیم همه جاهاشو ببینیم🫠🥹
جیهوپ:ایران واقعا زیبا بود..
جیمین:آره کوکی حق داشت این همه تعریف میکرد..
نامجون:ولی من بازم دلم میخواد برم ایران😅
ا.ت:حق داری خب ایران خیلی زیباست(لبخند)
جین:همه اونجا خوشگل بودن...ولی از ورد واید هندسام بیشتر نه🥹😂
همه:🤣😂🛐
ا.ت:بانییی منم دلم برای مامانم اینا تنگ شده بریم ایران؟
جونگ کوک:چشم پرنسس
اعضا:بدون مااااا؟
کوکی و ا.ت نگاهی ب هم کردن و خندیدن:معلومه ک نه
تهیونگ:یسسسسس
جیمین و تهیونگ از خوشحالی همو بغل کرده بودن و بالا پایین میپریدن...
پرش ب چند هفته بعد توی هواپیما=
جونگ کوک با شیرموز و ا.ت با شیر کاکائو داشتن خودشون رو خفه میکردن ا.ت حدود یک کارتون شیر کاکائو تموم کرده بود و اعضا داشتن با تعجب نگاهشون میکردن...
جیهوپ:موندم ا.ت این همه شیر کاکائو خواسته یا بچه🥴(ا.ت حامله است)
ا.ت:*همینجور ک شیر کاکائو میخورد* هوبی ب خدا بچه میخواد😊🥺
تهیونگ:بله....بله....بدبخت پولای بی زبون هیونگ من ک هرروز خرج اینا میشه 😂😭
ا.ت:🥸
بلاخره رسیدن ایران و همه از هواپیما اومدن بیرون و نفس عمیقی کشیدن
جیمین:*نفس عمیق*(سرفه..سرفه)
ا.ت:جیمینی خوبی؟
جیمین:(سرفه)آره🙂😂
جیهوپ:*اون ور پاره شده از خنده*
رفتن و تهران رو کلی گشتن و ا.ت کلی خرید کرد همه خریدا رو دادن به اعضا...
تهیونگ:🥸
یونگی:ا.ت به خدا تازه رسیدیم خسته ایم بسههه دیگ😭😮💨
جین: احساس میکنم صورت قشنگم داره خراب میشه😭😅
(رسیدن خونه)
ـــــــــــــــــ
فعلا این پارت رو داشته باشید پارت پنجم رو ب زودی میزارم😅🫶🏻
اگ نذاشتم بدونید هنوز کامل نشده یا نت نداشتم ولی تمام سعی خودم رو میکنم زود بزارم...مرسی قلبای من ک حمایت میکنید و بهم انرژی برای ادامه فعالیت میدید🫶🏻🥹✨
- ۶.۴k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط