چندپارتی
p8
یهو صدای خنده تهیونگ و جین و جیمین بلند شد...
«بسه دیگ ب چی میخندید...»
یهو جیهوپ هم از راه رسید..نگاهی ب اعضا ک داشتن از خنده میمردن و بعد ب من ک عین لبو شده بودم کرد
«اینا چشونه؟»
«از خودشون بپرس...»
«ولشون کنید بیاین بریم خوراکی بخوریم..تهیونگ بدو تا جونگ کوک توت فرنگی هارو نخورده»
همینو ک گفت...یهو دیدیم تهیونگ نیس...درحدی سریع رفت ک فک میکنم پرواز کرده باشه...
-----
(چند سال بعد...کره جنوبی...)
امروز همه دورهم جمع شده بودیم و داشتیم درباره اتفاقات عید حرف میزدیم و میخندیدیم...راستی دعا های جونگ کوک جواب داد و جیهوپ با دوست من ک توی ایران دیدش ازدواج کرد و جونگ کوک هم بسیار از کارش راضی بود...
همه از خوبی های ایران و خاطرات خوبی ک توی اون چند وقت ک ایران بودن میگفتن...
جونگ کوک هی ب مین جی (دختر جیهوپ)میگفت ک من کاری کردم ک مامان بابات ازدواج کردن...
تهیونگ توت فرنگی میخورد و گوش میکرد...من و نامجون هم شنونده بودیم..
یونگی داشت از لذتی ک وقتی صدای خودشو و گیتار و شر شر ابشار باهم ترکیب شدن میگفت
جین از خوشگلی ایرانیا میگفت ولی هربار وسطش ورد واید هندسامی خودشو میکشید وسط...
جیهوپ داشت میگفت ک خیلی خوشحاله ک اومده ایران..چون هم ایرانو دیده هم ی زن خوشگل گرفته...
جیمین هم از باحالی داستان هایی ک مامانبزرگم براش تعریف کرده بود میگفت...میگفت ک خیلی باحال و قدیمی و جذاب بودن براش...
یهو تهیونگ با ذوق گفت...
«دوس دارم ی بار دیگ برم پیش خواهر و دختر خاله ا.ت...خیلی غیبت باهاشون حال میداد...»
همه زدن زیر خنده ک ادامه داد
«البته بعضی وقتا منو جیمین و جونگ کوک باهاشون تصویری تماس میگیریم و غیبت میکنیم...مگ نه بچه ها..»
جیمین و جونگ کوک باهم سر تکون دادن...همین باعث خنده بیشتر ما شد...
--پایان--
-----
خب خب اینم از ی چند پارتی دیگ...چطور بود؟
اگه ایده ای برای چندپارتی دارید خواهش میکنم زیر این پست بنویسید ک بنویسم...چون فیک بلک سمفونی طول میکشه تا اماده بشه حداقل اینا بنویسم ک ی فعالیتی کرده باشم...مرسی
یهو صدای خنده تهیونگ و جین و جیمین بلند شد...
«بسه دیگ ب چی میخندید...»
یهو جیهوپ هم از راه رسید..نگاهی ب اعضا ک داشتن از خنده میمردن و بعد ب من ک عین لبو شده بودم کرد
«اینا چشونه؟»
«از خودشون بپرس...»
«ولشون کنید بیاین بریم خوراکی بخوریم..تهیونگ بدو تا جونگ کوک توت فرنگی هارو نخورده»
همینو ک گفت...یهو دیدیم تهیونگ نیس...درحدی سریع رفت ک فک میکنم پرواز کرده باشه...
-----
(چند سال بعد...کره جنوبی...)
امروز همه دورهم جمع شده بودیم و داشتیم درباره اتفاقات عید حرف میزدیم و میخندیدیم...راستی دعا های جونگ کوک جواب داد و جیهوپ با دوست من ک توی ایران دیدش ازدواج کرد و جونگ کوک هم بسیار از کارش راضی بود...
همه از خوبی های ایران و خاطرات خوبی ک توی اون چند وقت ک ایران بودن میگفتن...
جونگ کوک هی ب مین جی (دختر جیهوپ)میگفت ک من کاری کردم ک مامان بابات ازدواج کردن...
تهیونگ توت فرنگی میخورد و گوش میکرد...من و نامجون هم شنونده بودیم..
یونگی داشت از لذتی ک وقتی صدای خودشو و گیتار و شر شر ابشار باهم ترکیب شدن میگفت
جین از خوشگلی ایرانیا میگفت ولی هربار وسطش ورد واید هندسامی خودشو میکشید وسط...
جیهوپ داشت میگفت ک خیلی خوشحاله ک اومده ایران..چون هم ایرانو دیده هم ی زن خوشگل گرفته...
جیمین هم از باحالی داستان هایی ک مامانبزرگم براش تعریف کرده بود میگفت...میگفت ک خیلی باحال و قدیمی و جذاب بودن براش...
یهو تهیونگ با ذوق گفت...
«دوس دارم ی بار دیگ برم پیش خواهر و دختر خاله ا.ت...خیلی غیبت باهاشون حال میداد...»
همه زدن زیر خنده ک ادامه داد
«البته بعضی وقتا منو جیمین و جونگ کوک باهاشون تصویری تماس میگیریم و غیبت میکنیم...مگ نه بچه ها..»
جیمین و جونگ کوک باهم سر تکون دادن...همین باعث خنده بیشتر ما شد...
--پایان--
-----
خب خب اینم از ی چند پارتی دیگ...چطور بود؟
اگه ایده ای برای چندپارتی دارید خواهش میکنم زیر این پست بنویسید ک بنویسم...چون فیک بلک سمفونی طول میکشه تا اماده بشه حداقل اینا بنویسم ک ی فعالیتی کرده باشم...مرسی
- ۳.۶k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط