{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟
بیگانه شدی ، دست مریزاد ، کجایی ؟
در دام توأم ، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیّاد ، کجایی ؟
محبوس شدم گوشه ی ویـرانه ی عشقت
آوار غمت بـر سرم افتادـ ، کجایی ؟
آسودگی ام ، زندگی ام ، دار و نـدارم
در راه تو دادم همه بـر باد ، کجایی ؟
اینجا چه کنم ؟ ازکه بگیرم خبرت را ؟
از دست تو و ناز تو فریاد ، کجایی ؟
دانم که مرا بی خبری می کشد آخر
دیوانه شدم خانه ات آباد ، کجایی ؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

دلم ﻣــﮯ ﺧــﻮﺁﻫَــﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِـﺪﺍﻳَﺖ ﮐُــﻨَــﻢ ﻭ...

شبی آزرده ازخانهنهادم پابه میخانهپریشان حال ودیوانهسپردم دل ...

چگونه باور کنم ...! محبت را ، عشق را ، دوست داشتن را که هم...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

شعر و غزل

عاشقانه های شبنم

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط