{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج


از : فاضل نظری
دیدگاه ها (۱)

چه غم انگیز است خفتن با چشم های باز و پایان اندیشه ها را نگر...

... دلتنگی شوخی سرش نمی شود دلتنگی موریانه است و من هنوز آد...

کنار من که قدم می‌زنی هوا خوب است پر از پریدنم و جای زخم‌ها ...

گمان مبر که همیشه صبور و خونـسردم همیشه سخت و مقاوم شبیه یک ...

﷽#مولای‌من🥀با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده ...

ای موی پریشان تو دریای خروشانبا من که به چشم تو گرفتارم و م...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط