{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

 

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

 

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

 

 

از : فاضل نظری
دیدگاه ها (۷)

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توستنگاه من به دل پاک و جان طاه...

ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ MIT ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻃﯽ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ...

نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماهکه ز دیدار تو دیوانه ترم ...

دوستت‌ می‌دارم!چونان‌ بلوطی‌ که‌ زخم‌ یادگارِ عشقی‌ برباد رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط