{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نـفـرتــ

نـفـرتــ
𝑯𝒂𝒕𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟎
_ من نمی‌خواستم اینجوری بشه جونگکوک‌ هلش داد تو استخر.

م.ک اینبار عصبانی شد.

م.ک:چی شده اریکا برای جویس چه اتفاقی افتاده.

چند ثانیه به یونا که اونو بدون جواب گذاشته بود نگاه کرد، نفسشو با حرص و نگرانی بیرون فرستاد، و شونه های یونا رو ول کرد.

ویوجونگکوک‌

با نگرانی‌ به لیا که چشماش بسته شده بود نگاه کرد

نگاهش به مادرش افتاد که با هر قدمی برمی‌داشت فاصله بینشون رو کم میکرد، م.ک با دیدن دخترش که سرش الان رو پاهای جونگکوک بود و چشماش بسته بود جیغی کشید و به سمت لیا اومد.

م.ک:باهاش چیکار کردی جونگکوک‌

لبای جونگکوک‌ مثل ماهی باز بسته شد، م.ک کنار جونگکوک نشست و سر لیا رو روی پاهای خودش گذاشت.

کوک: فک کنم مرده.

م.ک با شنیدن این حرف کوک، اشکاش سرازیر شد،

با تکون خوردن پلکای لیا م.ک روبه جی هون شد و با داد گفت.

م.ک: برو...برو دکتر روستارو بیار.

جی هون با تکون دادن سرش دست یونا رو گرفت و از اونجا دور شد.

جونگکوک‌ از اینکه می‌دید مادرش به لیا بیشتر توجه میکرد ناراحت شد

اون فقط پدر و مادرش رو برای خودش می‌خواست دلش نمی‌خواست تا یکی جایگزین اون بشه، نگاهشو با تنفر به لیا داد و توی ذهنش برای لیا خط نشون های زیادی میکشید.

ویو لیا

با حس گرما آروم لای پلکامو باز کردم، اولین چیزی که دیدم صورت نگران مادرم بود.

م.ک: دخترم بیدار شدی!

روی جام نیم خیز شدم.

+ مامان اینجا چخبره من چرا افتادم تو استخر.
مامان بدون اینکه بهم جواب بده منو تو آغوشش کشید.

م.ک: خداروشکر که الان سالمی.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

اسم فیک: عشق اجباری منپارت: بیستممین جی:چند دقیقه بود که به ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط