HATE TO LOVE⁹
HATE TO LOVE⁹
(ویو:رز)
جونگکوک دست تو دست همراه معشوقهاش اومده بود...
و پشت این حضور...
فقط و فقط یه معنی وجود داره.
اینکه وجود تو هیچ اثری روی ما نداره!
همراهان اصلی شاهدخت یونا،وزیر اعظم و لیا بودن.
قبل از اینکه صحبتی از خوشآمد گویی بشه،ادای احترام کردیم.
نگاه سنگین لیا رو روی خودم احساس میکردم.
پادشاه پرویز:به تیسفون خوشآمدید.
پادشاه سونگ تنها سری کوتاه تکون داد...
پادشاه سونگ:سپاسگزارم.
ملکه جینوو لبخند زد،و با مهربونی گفت:
ملکه جینوو:حالت چطوره شاهدخت؟
یونا هم با لحن شیرین مختص به خودش اضافه کرد:
یونا:درسته شاهدخت،از آخرین دیدارمون زمان زیادی گذشته.
خواستم جوابی بدم که لیا این اجازه رو بهم نداد:
لیا:همونطور که میبینید حالشون کاملا خوبه.
لحنش خنثی بود،اما تهش حسادت کاملا مشخص بود.
چهره ی یونا کمی اخمو شد،و وزیر اعظم از حرف دخترش کاملا راضی بود.
ولی واکنش من چی بود؟
تنها گوشه ی لبم به نشانهی تمسخر پنهان بالا رفت...
+:لیا،نیازی نیست نخود هر آشی بشی.
سکوت بعد از حرفم شکننده بود.
صورت لیا و پدرش کاملا رفت تو هم...
یونا خندهای کوتاه سرداد که با نگاه پدرش به سرعت باد خفه شد.
و ملکه هم زیر نقاب آرومش نشانه ای از رضایت داشت.
جونگکوک همون طوری که دست لیا رو داخل دستش بود،قدمی به جلو گذاشت...
چشماش تاریک تر از همیشه بود...
و خشمی کنترل شده پس صداش بود...
_:شاهدخت...
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن#ازدواجاجباری
(ویو:رز)
جونگکوک دست تو دست همراه معشوقهاش اومده بود...
و پشت این حضور...
فقط و فقط یه معنی وجود داره.
اینکه وجود تو هیچ اثری روی ما نداره!
همراهان اصلی شاهدخت یونا،وزیر اعظم و لیا بودن.
قبل از اینکه صحبتی از خوشآمد گویی بشه،ادای احترام کردیم.
نگاه سنگین لیا رو روی خودم احساس میکردم.
پادشاه پرویز:به تیسفون خوشآمدید.
پادشاه سونگ تنها سری کوتاه تکون داد...
پادشاه سونگ:سپاسگزارم.
ملکه جینوو لبخند زد،و با مهربونی گفت:
ملکه جینوو:حالت چطوره شاهدخت؟
یونا هم با لحن شیرین مختص به خودش اضافه کرد:
یونا:درسته شاهدخت،از آخرین دیدارمون زمان زیادی گذشته.
خواستم جوابی بدم که لیا این اجازه رو بهم نداد:
لیا:همونطور که میبینید حالشون کاملا خوبه.
لحنش خنثی بود،اما تهش حسادت کاملا مشخص بود.
چهره ی یونا کمی اخمو شد،و وزیر اعظم از حرف دخترش کاملا راضی بود.
ولی واکنش من چی بود؟
تنها گوشه ی لبم به نشانهی تمسخر پنهان بالا رفت...
+:لیا،نیازی نیست نخود هر آشی بشی.
سکوت بعد از حرفم شکننده بود.
صورت لیا و پدرش کاملا رفت تو هم...
یونا خندهای کوتاه سرداد که با نگاه پدرش به سرعت باد خفه شد.
و ملکه هم زیر نقاب آرومش نشانه ای از رضایت داشت.
جونگکوک همون طوری که دست لیا رو داخل دستش بود،قدمی به جلو گذاشت...
چشماش تاریک تر از همیشه بود...
و خشمی کنترل شده پس صداش بود...
_:شاهدخت...
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن#ازدواجاجباری
- ۱.۸k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط