{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 5۸

_با اینکه اولین نیست ولی حالت مثل کسی نیست که براش چیز عادی ای باشه

بنظرت حال کسی که یه آدم و بکشه قراره عادی باشه..؟ +

_ اگه آدم عوضی ای باشه .

+ جونگکوک تلخندی کرد پس اونقدرام عوضی نیستن؟

_ دقیقا میخوام به خودت ثابت کنم که آدم عوضی ای نیستی .

جونگکوک چیزی نگفت و فرمون رو چرخوند و وارد خیابون کناری شد

کمی بعد کنار برج توقف کرد و ماشین رو وارد پارکینگ کرد

_ . امیدوارم مینی رفته باشه
لیویا گفت و از ماشین پیاده شد

.. هنوز هم معتقد بود حال جونگکوک خوب نیست

جوری که دستهاش روی فرمون میلرزید و برای نشون ندادن لرزش دستش انچنان دستش رو به فرمون فشرده بود که به رنگ سفید
در اومده بود

جونگکوک بی حواس در ماشین رو کوبید و از صدایی که ایجاد شد ... در جاش تکون خورد

کاملا رفتارهاش غیر نرمال بود و این رو هر کسی متوجه میشد لیویا نگران کنارش ایستاد که با انگشتش مدام به دکمه اسانسور ضربه میزد اما از اون چندین ضربه فقط دوتاش روی دکمه خورد و اما بقیش به دور و اطراف اون دکمه

لیویا میخواست چیزی بگه اما نمیدونست حتی چی باید بگه

بعد از سوار شدن آسانسور و رسیدن با طبقه مورد نظر لیویا جلوتر رفت و رو به جونگکوک گفت : من رمز در و میزنم

جونگکوک سرش رو به نشونه مثبت تکون داد و پیشونیش رو .. فشرد

سرش درد میکرد؟

لیویا در رو باز کرد و ایستاد تا جونگکوک داخل شه

جونگکوک در رو گرفت و وارد خونه شد پاش لنگی خورد که لیویا هینی کشید و بسرعت سمتش رفت و از دستش گرفت : جونگکوک حالت خوبه؟

جونگکوک چشمهاش رو محکمتر روی هم فشار داد و قدم دیگری برداشت که تعادل پاهاش بهم ریخت و با دو دست به زمین فرود .. اومد

لیویا بغضش گرفته بود با صدای لرزان گفت: جونگکوک چت شده
. جونگکوک دستهاش رو روی سرش گذاشت و نعره ای کشید لیویا قطره اشکی از کنار گونه جونگکوک در حال سر خوردن دید؛
+ تو نباید هنوزم تو ذهنم باشی نباید هنوزم ذهنم و تسخیر کنی.. نباید بخاطر توعه عوضی تمام ذهنم پر از تصاویر لجنت بشه و بخاطرت آدم بمیرههه.. نباید ددد

_ جونگکوک تو حالت خوب نیست بزار برات آرامبخش بیارم

+ ... نه... میرم توی اتاقم.. تنهام بزار

_ ولی جونگک

... تنهام بزار +

قدمهای کندش رو به سمت اتاق کشوند

لیویا اشکش رو از گونه اش پاک کرد و به پشتش به مبل تکیه داد سعی کرد ذهنش رو اروم کنه باید چیکار میکرد تا هه را از ذهن جونگکوک پاک بشه..!؟

.. سه ساعت گذشت و لیویا روی مبل دراز کشیده بود

... هنوز هم ذهنش مشغول بود. سمت اتاق جونگکوک رفت و در زد وارد اتاقش شد که جونگکوک رو دید که به تختش تکیه داده و جلوش پلاستیک و ماده سفید رنگی هست. بازم اون کوکائین های العنتي

... جونگکوک چشمهاش مستانه باز و بسته میشد

... آروم گرفته بود و هر از چندگاهی خنده بی صدایی میکرد

... لیویا جلوتر رفت و کنارش روی تخت نشست

_ تو بازم از این مواد استفاده کردی!؟!؟

+ راه بهتری برای اروم شدن سراغ ندارم

جونگکوک سرش رو کلافه چرخوند و چشمهاش رو باز و بسته کرد .. و دوباره به لیویا نگاه کرد

جونگکوک لبخند آرومی زد که لیویا صورتش نرم شد و حالت بی ... دفاعی گرفت
لیویا دستپاچه کمی جلوتر رفت و دستش رو روی پیشونی ..جونگکوک گذاشت

.. نگران حالش بود

فاصلشون کم بود و جونگکوک صورت لیویا رو دقیقا بالای صورتش... میدید و موهای خرماییش، حالا اطراف صورت جونگکوک بود جونگکوک دستهاش رو آروم و با احتیاط بالا برد و روی کمر لیویا ... گذاشت که لیویا کاملا خشکش زد

سرش رو پایین آورد و به چشمهای جونگکوک نگاه کرد جونگکوک کمر لیویا رو بیشتر فشرد و به خودش نزدیک کرد که لیویا. توی بغلش فرو رفت

.. تو دریای سیاه چشمهاش غرق شده بود

... جونگکوک هم در سرمای چشمهای دختر چهره خودش رو میدید

.. کمی چشمهاشون در تلاطم گذشت

.. جونگکوک سرش رو کمی جلوتر برد و موهای لیویو رو بویید

+ .. بوی هه را رو میدی

.. لیویا به یکباره صورتش از غم پر شد

+. بوی هه را رو میدی

... بخاطر هه را نزدیکش شده بود

+.. بوی هه را رو میدی

سرش رو از بین موهای لیویا بیرون آورد و دسته ای از موهاش رو .. کنار زد

کنار گوشش لب زد
+ برعکس اون شب نمیخوام اغوش امشب رو فراموش کنی

______

چه چیزی زیباتر از آغوشی که همدرد توست و برای اشکهات سرزنشت نمیکنه؟

آری

جونگکوک همون آدم سکوت و با ملایمتی رو میخواست که برای ... اشکهاش بازخواستش نکنه

اما حالا از نظر جونگکوک خودش کسی بود که غرورش رو ... باخته.. جلوی یک دختر به زانو در اومده
دیدگاه ها (۱۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط