جمعه است‌‌‌‌...

جمعه است‌‌‌‌...
مرا به کافه های
چشمانت
دعوت کن
مرا
جایی که تلخ ترین فنجان قهوه اش
در کنار امن آغوشت شیرین است
دعوت کن...

مرا به کافه هایی که در منوی خواسته هایم
فقط یک تو باشد
و یک فنجان شعر داغ و تازه
که روی لبانت
طعم عشق را می دهد
دعوت کن...
دیدگاه ها (۲)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

عاشقانه های شبنم

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

**پارت ۱۲**ساعتِ ۵ صبح، با صدای ضربات محکم و پی‌درپی به درِ ...

پارت: 12 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی روغنِ سوخته‌ی دستگاهِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط