«بی تو مهتاب شبـﮯ» را همگان میدانند
«بی تو مهتاب شبـﮯ» را همگان میدانند
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذرے
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد؟
با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بـﮯتو صد خاطره ام گریان است
بـﮯتو اشکم،نفسم باران است
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
اما
«بـﮯتو مهتاب شبـﮯ» را باز هم میخوانم
چه تو باشیّ و نباشی باز هم میخوانم..
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذرے
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد؟
با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بـﮯتو صد خاطره ام گریان است
بـﮯتو اشکم،نفسم باران است
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
اما
«بـﮯتو مهتاب شبـﮯ» را باز هم میخوانم
چه تو باشیّ و نباشی باز هم میخوانم..
- ۱.۳k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط