«بی تو مهتاب شبـﮯ» را همگان میدانند

«بی تو مهتاب شبـﮯ» را همگان میدانند
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذرے
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد؟
با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بـﮯتو صد خاطره ام گریان است
بـﮯتو اشکم،نفسم باران است
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
اما
«بـﮯتو مهتاب شبـﮯ» را باز هم میخوانم
چه تو باشیّ و نباشی باز هم میخوانم..
دیدگاه ها (۱۵)

بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند...همگان شعر دو چشمان "تو"...

بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند...همگان شعر دو چشمان "تو"...

بے"تو" مهتاب شبے را همگان میدانندهمگان شعر دو چشمان "تو" را ...

«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانندهمگان شعر دو چشمان تو را م...

«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند ...همگان شعر دو چشمان تو ...

«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانندهمگان شعر دو چشمان تو را م...

«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند ...همگان شعر دو چشمان تو ...

......،،،،،،،،،بی تو مهتاب شبی را همگان میدانندهمگان شعر دو ...

«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانندهمگان شعر دو چشمان تو را م...

"توکه از کوچهغمگین دلم میگذری!توکه از راز دلم با خبری! توچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط