{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند

«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد؟
با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم نفسم باران است
بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش چند آمد؟
بی تو جوی دل من خشکیدست
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریدست
با تو گفتم با شرم با "تو" گفتم از دل
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
اما
«بی تو مهتاب شبی» را باز هم میخوانم
دیدگاه ها (۶)

زمان یا همه چیز را ثابت میکند یا یک چیزهائی را حل می کند... ...

هرچه کُنی بُکن مَکن ترک من ای نگار منهرچه بَری بِبر مَبر سنگ...

زیر باران شده ام خیس بگو صبر کنم یا بروم؟سایهء چتر سرم نیست ...

خیلی جالبه...با تمام حروف الفبا یه مصرع شعر خطاب به خدا گفته...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 44["ویو سلین"]فقط دو آدم خسته.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط