{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✘از مــا چیــزی نمیــدونــی پــرتـی داش✘✘ ✘چــارتا شنیــد

✘از مــا چیــزی نمیــدونــی پــرتـی داش✘✘ ✘چــارتا شنیــدی و چــارتام کــردی لاش✘✘ ✘آمـار درســت مـارو هـرکی داشــت✘✘ ✘خــایـه کــرد و صــورتش شـد رنــگ زردِ شـــاش✘✘
دیدگاه ها (۱)

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

ادامه پارت ۲ صدای خش‌خش از داخل اتاق شنید. مانیا عقب رفت. «...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

پارت ۲۳حسنا با قدم‌های لرزان به سمت دستشوییِ سالن رفت. هر قد...

پارت دوم/

part 51آلینا دسته گل رو برد نزدیک صورتش و از اعماق وجودش عطر...

در خواستی یاندره از کازوتورا

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط