( شعر از خودم)

( شعر از خودم)
تا کی ز غمت پرس کنم خانه به خانه*
کس نیست بگوید ز تو یک نام و نشانه*
تا کی بزنم زار در این کوچه و بازار *
این حال خرابم همه جا گشت فسانه*
عمری است به امید وصال گل رویت*
خونابه ز چشم و ز دلم گشت روانه *
داغت به دلم آتشی انداخت که هرگز*
خورشید بدین گونه ندید است زبانه *
بی ماه رخت خواب بر این چشم حرامست*
تیغش به کشم گر برود خواب شبانه*
خشکیده اگر ساقه ی بیمار و نحیفم *
چشم ار به تو انداخت برویید جوانه *
هر جا گذر انداختم از قصه ی عشاق*
عاشق چو منی هیچ ندید است زمانه*
لالی ننشیند مگرش کام بر آید *
باز آ و دگر هیچ مگو عذر و بهانه *
( لطفا نظر دهید)
دیدگاه ها (۱۰)

ادامه سناریو

💗 قولی که شکستییک هفته گذشته بود.هفت روزی که ا.ت تلاش کرده ب...

دیری است دلم در به در و خانه به خانهتا کی ، به که یابد ز تو ...

به شمعی دل سپردم تا سحرگاهو او در آتش دل در زبانهبه او دل دا...

حیات‌بخش چو خون در رگم روانه توییبرای زیستنم بهترین بهانه تو...

نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشدنشانی ده اگر یابیم وان ا...

نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشدنشانی ده اگر یابیم وان ا...

با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کارکه اوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد ...

حمید مصدق شعری با عنوان سیب سروده است, فروغ فرخزاد نیز با شع...

# عاشق_نامداررابعه و بکتاش ۲چنان دختر از کار او برآشفت و از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط