{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز 

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز 
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم 
در آینه بر صورت خود خیره شدم باز 
بند از سر گیسویم آهسته گشودم 
عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم 
چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم 
افشان کردم زلفم را بر سر شانه 
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم 
گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست 
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز 
چون پیرهن سبز ببیند به تن من 
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز 
او نیست که در مردمک چشم سیاهم 
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند 
این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب 
کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند 
او نیست که بوید چو در آغوش من افتد 
دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را 
ای آینه مردم من از حسرت و افسوس 
او نیز که بر سینه فشارد بدنم را ...
دیدگاه ها (۱)

.☞NHﻣﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﻮﺩﻡ..ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ..ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣ...

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی فرق قفس با یک خیابان را نمی ...

.☞NHﻣﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﻮﺩﻡ..ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ..ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣ...

شیر.ارد.شکر.گلاب.زءفران.رو به اندازه ی دلخواه باهم مخلوط میک...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

NHدیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نم...

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودم...

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودم...

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودم...

دیروز بیاد تو و آن عشق دل انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر...

...دیروز بیاد تو و آن عشق دل انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمود...

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط